غلامحسين افضل الملك
87
سفرنامه خراسان و كرمان ( فارسى )
متى رايناك صدر آنال كل على * الى الصدور قلوب الناس رجعان « 4 » انت الامين لدى السلطان فى امم * بل الامين لدى الرحمان اذخانوا « 5 » يا موئلى يابن ابراهيم قد خمدت * بنور وجهك فى الآفاق نيران « 6 » اضحت صدارة هذا العصر ذات على * كروضة الخلد فيها انت رضوان « 7 » الى ذراك رجال الناس كلّهم * كان دارك للوفّاد اوطان « 8 » و فى صدارتك الايران قد عمرت * فقلت ان كان للتخريب عمران « 9 » جرت لسكّانها انهار الطاف * ماست باكنافها حور و غلمان « 10 » الصدر اعظم من مدح اجيدله * كمصطفى الخلق ممّا قال حسان « 11 »
--> - در مقام استنتاج ( از اين قياس ) برهان آن بشمار مىآيى . ( 4 ) - هنگامى كه ترا در مقام صدارت - كه نايل ( و فايق ) بر همهى مناصب عالى است ، ديديم دلهاى مردمان در سينهها ( از شوق ) تپيدن گرفت . ( 5 ) - در ميان مردمان به نزد سلطان . تنها تو « امين » هستى و بلكه در نزد ( خداى ) رحمان - اگر همه خيانت كنند باز هم امين توئى . ( 6 ) - اى رهانندهى من . اى پسر ابراهيم . راستى را كه در سراسر گيتى همه نورها از پرتو رخسار تو فشرده شد . ( 7 ) - وزارت اين روزگار . بس ارجمندى يافت . همچون روضهى خلد كه تو در مقام آن بهشت برينى . ( 8 ) - كوچ مردمان و ( مقصدشان ) جملگى سوى آستان تست . هم بدانسان كه سراى تو وطن نمايندگان ( اقوام و ملل ) است . ( 9 ) - بواقع كه در وزارت تو ايران آبادانى يافت ، از اينرو گفتم كه آبادى بسبب ( و بعد ) آن خرابى بوده است . ( 10 ) - كنون براى ساكنان آن جويهاى لطف روان گرديده كه در كرانههاى آنها حور و غلمان مىخرامند . ( 11 ) - صدر اعظم ( - بزرگتر است ) از مدحى كه دربارهاش به خوبى بپردازم . همچون -