غلامحسين افضل الملك
68
سفرنامه خراسان و كرمان ( فارسى )
شاه ملكان حامى دين شاه مظفر * كز او شده برپا علم دين پيمبر از داد نگين دارد و از دانش افسر * ماه است بچرخ اندر و شاه است بكشور چون او نه يكى شاه در اين تودهء اغبر * چون او نه يكى ماه بر اين طارم اخضر وين هر دو پديد است ز گفتار و ز ديدار * با فرّ تو ايشاه رعيت نخورد غم با خوى خوشت ابر بهارى نزند دم « 1 » * از شرم كف راد تو گوهر ندهد يمّ جز بر در تو گردن گردون نشود خم * از مهر تو جسته است بشر جان و شجر نم از بيم تو كرده است قدر خوف و قضا رم * وز هول تو گشته است تعب زار و ستم خوار تو سايهء آن ذات همايون قديمى * پيروزگر از فرّهء يزدان كريمى بگزيدهء آن داور رحمن و رحيمى * بر خلق جهان حاكم و در كار حكيمى از بهر پناهنده به از كهف و رقيمى « 2 » * داراى عصا و يدِ بيضاى كليمى هم دشمن جادوئى و هم آفت سحّار * اين ملك خدا داده خداوند ترا داد وين تاج رسول عربى بر تو فرستاد * تا شاخ ستم را بكنى ريشه ز بنياد وين ملك ز داد تو شود خرم و آباد * در دولت خود تازه كنى رسم و ره داد با تيغ عدالت بزنى گردن بيداد * وز دست حوادث ببرى خاتم زنهار زنهار خوران را فكنى ريشه بخونبر * بيدادگران را كنى از تخت نگونبر اى بسته دل عشق بزنجير جنونبر * دانش بر كُلكت پى تعليم فنون بر
--> ( 1 ) - مؤلف نوشته است . اين مصرع تعريفى ندارد . سبك و سياق اين مسمّط اينجا كه رسيد تنزّل كرد . اشعار قبل از مدح شاه سنگينتر و متينتر است . غلامحسين ( 2 ) - ايضا مؤلف نوشته است . كهف اسم غار است و رقيم اسم غار ديگر است كه اصحاب رقيم در آن غار حبس سنگ بزرگى شدند و باهم راست گفتند سنگ عقب رفت و نجات يافتند . غلامحسين .