غلامحسين افضل الملك

65

سفرنامه خراسان و كرمان ( فارسى )

از آن لب پر لعل و از آن ساغر پرنوش * جمعى شده مخمور و گروهى شده مدهوش خلقى شده ديوانه و شهرى شده هشيار * برخيز و صبوحى زن با زمرهء مستان كاينان ز تو مستند در اين نغز شبستان * بشتاب و تلافى كن تاراج زمستان كو سوخته سرو چمن و لالهء بستان * دادِ دلِ بُستان زدى و بهمن بستان بين كودك گهواره جدا گشته ز پستان * مادرش ببستر شده بيمار و نگونسار ماهت بمحاق اندر و شاهت بعرى شد * وز باغ تو ريحان و سپر غم سپرى شد انده ز سفر آمد و شادى سفرى شد * ديوانه بديوان تو گستاخ و جرى شد و آن اهرمن شوم بخرگاه پرى شد * پيراهن نسرين تن گلبرگ طرى شد آلوده به خون دل و چاك از ستم خار * مرغان بساتين را منقار بريدند اوراق رياحين را طومار دريدند * گاوان شكم‌خوار بگلزار چريدند گرگان ز پى يوسف ، بسيار دويدند * تا عاقبت او را سوى بازار كشيدند ياران بفرختندش و اغيار خريدند « 1 » * آوخ ز فروشنده ، دريغا ز خريدار مائيم كه از پادشهان باج گرفتيم * ز آن پس كه از ايشان كمر و تاج گرفتيم ديهيم و سرير از گهر و عاج گرفتيم * اموال و ذخايرشان تاراج گرفتيم وز پيكرشان ديبهء ديباج گرفتيم « 2 » * مائيم كه از دريا امواج گرفتيم و انديشه نكرديم ز طوفان و ز تيَّار * در چين و ختن و لوله از هيبت ما بود در مصر و عدن غلغله از شوكت ما بود * در « اندلس » « 3 » و روم عيان قدرت ما بود فرمان همايون قضا آيت ما بود

--> ( 1 ) - مؤلف گويد . بفرختندش مخفّف بفروختندش باشد و معافا است در اين جعل تخفيف كه تا حال نبوده است ، و اشاره است به داستان يوسف و فروختن او . ( 2 ) - مؤلف گويد ديبا همان ديباج است . در جمع ديباج را عربان دبايج نويسند . ( 3 ) - اندلس قسمت جنوبى اسپانيا است كه بنام قوم واندال « واندالوزيا » ناميده ميشد و مسلمين پس از فتح اسپانيا آن را اندلس تلفظ كنند .