غلامحسين افضل الملك

56

سفرنامه خراسان و كرمان ( فارسى )

و قم و خراسان مربوط بوده‌ام . از غثّ و سمين ايشان اطلاع دارم . در حوزهء قدس شب‌هاى انسى باهم داشته‌ايم . در چهارده سال قبل كه جوان بودند در شب تابستان در بام رواق حضرت ثامن الائمة و ضامن الامة يك قصيدهء عربيّهء خود را از براى بنده خواندند كه حظّ كردم . پس از مرتضى قليخان ابن مرحوم ميرزا عليمحمد خان نظام الدوله ابن حاجى محمد حسينخان صدر اصفهانى و پس از شيخ محمود معرّب پسر آقا ابو القاسم خبّاز كه از علماى تهران بود ديگر هيچيك از ادبا و فضلاى عجم را نديده بودم كه به خوبى جناب اديب الممالك شعر عرب انشاء كرده باشد . با اين دانشمند در اين سفر مشهد مقدس شب‌ها و روزهاى خوب داشتم . گاهى در خلوت و گاهى در جلوت شبى در حال و روزى در قال ساعتى در بزم و لحظه‌اى در رزم بوديم كه شرح هريك از مجالس نوشتنى و گفتنى نيست . مسافرت و سياحت‌هاى ايشان بداخله و خارجهء ايران فزون‌تر از اين است كه بتوان مشروحا نگاشت . در روسيّه و اسلامبول و مملكت افغانستان از مردمان سياسى دوستان دارند و اخذ معانى كرده‌اند در هيچ‌جا غريب نيستند . در ايام ولايت عهد اعليحضرت اقدس مظفرى سمت پيشخدمتى داشته و مقرّب درگاه بودند . چون زمان ولايت عهد تبديل بسلطنت شد ايشان از آذربايجان بتهران آمدند و چندى در تهران براحتى زندگانى كردند و در سلطنت مظفريه لقب اديب الممالك يافتند . وقتى خيال ايشان مجسّم شد كه در تهران نمانند و در مشهد مقدس رفته آنجا مجاور شدند . چون با اهل و عيال به آنجا رفتند محض ترويج علم و اشاعهء هنر و تربيت بعضى از نفوس . روزنامهء « ادب » را احداث كرده مطبعهء مطبوعه‌اى در آنجا داير ساختند . علم پلطيك و سياسى را بواسطهء اين روزنامه منتشر ساختند . با آنكه در خراسان چندان اسباب ترجمه و مطبعه و تربيت اجزاء مناسب در كار نبود ايشان طورى اين عمل را اداره كردند كه اسباب حيرت جماعتى از خواص شد . الحق روزنامهء ايشان محل اعتناء و اعتماد خارجه و داخله گشت . ايشان علاوه بر كامل بودن ادبيات عجم و عرب در اصطلاح‌دانى خارجه و بعضى عجايب و غرايب دانستن استادى ماهر و دانشمندى قاهر هستند . ايشان را نقصانى و عجزى در كار نيست . الآن در خراسان