غلامحسين افضل الملك

185

سفرنامه خراسان و كرمان ( فارسى )

اهل راور و كرمان از كارهاى عجيبه و غريبهء عليرضا خان و بنى اعمام او كه در راور بوده‌اند بعضى چيزها گويند . از آن‌جمله وقتى از برادر عليرضا خان به او سوء ادبى سرمىزند . عليرضا خان برادر خود را برداشته با چند نفر نوكر به شكار مىرود و در بيابان حكم مىكند كه بوتهء زيادى نوكرها جمع كنند و آتش زنند همين‌كه آتش شعله‌ور مىشود برادر خود را در آتش انداخته مىسوزاند و بعد به راور مراجعت مىكند . عليرضا خان در راور باغى داشته كه خيابانهاى آن هميشه روييده و تميز بوده است . وقتى در ميان خيابان برگ درختى يا خاشاكى مىبيند كه باغبان آن را برداشته است . وى يك قرآن در وسط خيابان مىاندازد و خود در گوشه [ اى ] پنهان مىشود . باغبان از آنجا عبور مىكند و قران را در روى زمين ديده برمىدارد . آنگاه عليرضا خان از كمين‌گاه بيرون آمده گريبان باغبان را مىگيرد و مىگويد پدرسوخته چطور شده است كه قران را در خيابان باغ ديدى و برداشتى و خاشاك را نديدى كه بردارى . به همين تقصير باغبان را در چاه آب انداخته مىكشد ( نستجير باللّه من تلك الصفة ) . خلاصه از پاى اين كوه معروف بكلّهء گاو رانديم و از ميان رودخانهء خشكى كه سمت يمين و يسار آن كوهها بود عبور كرديم يك فرسخ به منزل مانده وسط رودخانه چشمه‌ايست كه آب كم شورى دارد . در سر چهار فرسخ و نيمى منزل مسمّى به « آب و بيد » است . در اين منزل ابدا خانوار و رعيت و آبادى نيست فقط يك چشمهء آب مختصرى و چند درخت بيد است كه در كنار چشمه روئيده شده است . آب چشمه قطره‌قطره است كه در گودالى جمع مىشود لكن آبش گوارا و خنك و شيرين است . در كوههاى اينجا بعضى علف‌هاى خوب روئيده كه چوپانان از اطراف گوسفندان را در اينجا بچرانيدن مىآورند و از دو چشمهء كوچك اينجا سيراب مىشوند . در اينجا حاجى على آقا كرمانى كه از اهل مروّت بوده است كاروانسرا و آب انبار خوبى ساخته است كه زوار راحت هستند . يك خانواده در كاروانسرا ساكن است كه به زوار نان