غلامحسين افضل الملك

184

سفرنامه خراسان و كرمان ( فارسى )

را پنج فرسخ گويند لكن چهار و نيم است . راه امشب گردنه و گدار سخت دارد . در وسط راه كوهى است طرف دست چپ كه بكلّهء گاو معروف است . دنبالهء آن تا منزل ديگر كشيده مىشود و آن را بمنزلهء دم گاو فرض كرده‌اند . عليرضا خان كه از نواب يزد بوده است و با طايفه خود در كرمان ساكن گشته و در راور علاقه و باغ و ملك داشته و هميشه به واليان كرمان ياغى بوده و داعيهء سلطنت و خودسرى داشته است ، وقتى به حكم والى كرمان افواج و سوار دنبال او را گرفته ، وى از راور تا دو ماه ، سر اين كوه تحصن جسته ، مكاريان از راور براى او آرد و آذوقه تا پاى اين كوه آورده از پائين كوه بدوش خود بارها را كشيده بالا مىبرده‌اند . و اهل راور قدرت نداشته‌اند كه از حكم او تخلف كنند . بالاى اين كوه چشمهء آبى هم هست كه او خود و خيول را مشروب مىساخته . آخر الامر سوار بسيارى بامر والى كرمان دور كوه را گرفته ، عليرضا خان از طرفى كه جادهء سختى داشته خود را بكوه ( لكركوه ) يا ( كره كور ) كه من املاء آن را نمىدانم مىاندازد و از آنجا از روى كوهها بناى بند كه اول خاك طبس است و شرح آن را نوشته‌ام مىرود و از آنجا خود را به اراضى كوير و صحراهاى لوط انداخته و فرار مىكند و بتهران مىرود و خود را از تقصير بيرون مىرود « 1 » و نزديك ناىبند در صحراى لوط « شند عليرضا خان » معروف است كه آب درآورده و آشاميده است . و من تفصيل آن شند را در ضمن شرح ناىبند در اين اوراق نوشته‌ام . تقى خان پسر او تا هشت سال قبل در راور زنده بود و سرهنگى فوج كرمان از طرف دولت ايران با او بوده است . تقى خان و عليرضا خان و طايفهء او معروف اهل كرمان بوده ، در شهامت و بزرگى عليرضا خان ضرب المثل است و من قلعه و ديوانخانه و عمارت عليرضا خان را كه در راور نزديك خانهء حاجى جعفر ضابط است ديده‌ام . زندانخانهء غريبى در آنجا داشته است آن خانه و عمارت كنون داير و غيرمسكون افتاده . ديوارهايش بر سرپا است .

--> ( 1 ) - در اصل چنين است و بسياق عبارت بايد « مىآورد » باشد .