غلامحسين افضل الملك
180
سفرنامه خراسان و كرمان ( فارسى )
و آقا سيد ابو تراب و آقا سيد مصطفى بود كه از اعيان اينجا محسوب مىشوند و سادات خوبى هستند . آقا سيد ابو تراب بعضى صحبتهاى تاريخى براى من كرد . شخص باذوقى است . من از او پرسيدم اين منازلى را كه من طى كردهام اهالى لوت مىگويند شما لوت را به چه املاء مىنويسيد . گفت ما بتاء نقطهدار مىنويسيم . گفتم چه معنى دارد . گفت اصل لوت لوچ بوده است و معناى آن كور و عور است كه برهنه باشد . اين صحرا را بواسطهء بىآب و علف بودن لوچ گفتهاند . و عوام لوت خواندهاند . لوت هم بمعنى برهنه است و در لغت ضبط شده است . تحقيق املاء اين لغت را در چند ورق قبل كردهام ديگر محتاج بتكرار نيست . حاجى جعفر ضابط اين بلوك كه مردى درستكار است نيز بديدن من آمده خواهش كرد كه از او قبول سيور سات كنم بهيچوجه قبول نكردم . گفتيم تحميل بر رعايا حرام است از خودت هم قبول سيور سات نمىكنم . از آنكه تا حال به تو محبتى نكردهام . خلاصه حاجى بعد از ساعتى پيش من رفت حال او را از جميع رعايا تحقيق كردم همه از او رضامندى داشتند و گفتند در جمعآورى ماليات ديوان دينارى بما زيادتى نمىكند و بسيار خوش سلوك است . شب جمعهء هفدهم در راور اتراق كرديم و روز جمعه را هم مانديم . بعضى نزد من آمدند و گفتند خوب است از آقا سيد على اكبر نقيب و حاجى جعفر ضابط بازديد كنيد كه دلخوش باشند . گفتم اگر باعث زحمت آنها نباشد مضايقه از ديدوبازديد ايشان ندارم . صبح جمعه را از خواب برخاسته بعد از صرف چاى با تقى خان بخانهء آقا سيد على اكبر نقيب رفتم . بعضى سادات هم آنجا حاضر شده بودند . نقيب خيلى پذيرائى كرد . در اطاق ظرفهاى پر از ميوه از قبيل انگور و گلابى و سيب و توت و بعضى فواكه ديگر چيده بود . ساعتى در آنجا نشسته و برخاستيم بهيئت اجتماع بخانهء حاجى جعفر كلانتر و ضابط رفتيم . او هم شربت و شيرينى و سينى آجيل و طبقهاى فواكه در تالار بزرگ دو روى خود چيده بود . قدرى ميوه و چاى و شربت در آنجا