غلامحسين افضل الملك

176

سفرنامه خراسان و كرمان ( فارسى )

رباط و خانات مىرساند [ ه ] و در اطراف كرمان و بلوكات در بعضى منازل رباتها ساخته از آن‌جمله يك كاروانسرا از بناهاى او در قريهء « هروز » است كه شرح آن در چند ورق بعد نوشته خواهد شد به سعايت جمعى ، وكيل الملك مرحوم حاجى محمد ابراهيم را نزد خود خوانده به او مىگويد ترا كه اين همه مال و ثروت است و من در ايالت خود حافظ و حامى تو هستم بايد مبلغى خطير به من دهى تا از شرّ اشرار محفوظ باشى . حاجى محمد ابراهيم مىگويد من خطايى و خلافى نكرده‌ام كه به تو جريمه دهم وكيل الملك باز از او مطالبه مىكند او ناچار چندين هزار تومان تسليم مىكند و مىگويد اين اموال را من به تو دادم ولى تو نمىتوانى آن را حيف و ميل كنى . حاجى اين سخن را گفته از مجلس خارج مىشود . ساعتى مىگذرد كه دل وكيل الملك به درد مىآيد و كارش سخت مىشود . حاجى محمد ابراهيم را نزد خود مىخواند كه اموالش را رد كند . حاجى مىگويد اموالى را كه داده‌ام ديگر پس نمىگيرم اگر مىخواهى پس بدهى آن را بمصارف خيريه برسان وكيل الملك قبول مىكند و از درد دل نجات مىيابد . پس از آن مبالغى ديگر از خود روى اموال حاجى محمد ابراهيم گذاشته اين رباط را براى آسايش كاروانيان در اينجا مىسازد . عيال گنجعلى خان مرحوم كه در عهد صفويه والى كرمان بوده و گاهى هرات را هم داشته وقتى با دويست نفر از كرمان به طرف مشهد مقدس محض زيارت حركت مىكند به اين منزل كه مىرسد بلوچ‌هاى سيستانى عزم غارت كردن اموال او را داشته‌اند . اجزاء آن زن در اينجا سنگرى بسته خود را محفوظ مىدارند و جماعتى از بلوچها را مىكشند و قسم مىخورند تا كشته نشوند تسليم بلوچها نشوند . و خبر به راور و كرمان مىدهند . بلوچ‌ها ملتفت مىشوند كه اردوى اين زن متعلق بوالى كرمان است جلو آمده معذرت مىخواهند و از صحراهاى كوير با شترهائى كه داشته‌اند به طرف سيستان فرار مىكنند . محل سنگر اين زن در يك ميلى اين رباط