غلامحسين افضل الملك
174
سفرنامه خراسان و كرمان ( فارسى )
تمام شده اگر بالاتر برود خودش هم هلاك مىشود لهذا برمىگردد و تفصيل را بضابط راور خبر مىدهد . ديگر از آن كشتگان « 1 » دنبالى نمىگيرند ، خلاصه اين بيچارگان كشته شدند و ما را بسى دل بر آنها سوخت . اين داستان را براى آن نوشتم كه اغنيا اين مملكت از هلاكت زوار مطلع شده در دو طرف اين جاده ميلهاى بلند نصب كنند و در هر فرسخى پنج ميل به پا نمايند . تا مردم گم نشوند و از هلاكت برهند . كاش ما مردم آن زمانى را مىديديم كه از اين راه خط آهن مىكشيدند تا مردم از هلاكت و ذلت و زياد خرج كردن در مسافرت برهند و از خاك فارس و بندرعباس متاع انگليس و هند را بكرمان آورده از كرمان بخراسان برند و از خراسان مال التجارهء روس را به كرمان و بندرعباس آورند . و اگر يك كمپانى از بندرعباس خط راه آهن را بكرمان بياورد و از كرمان بخراسان امتداد دهد بسى راحت و آسايش و كثرت نعمت و فوايد و دولت و ثروت براى اهل ايران خواهد بود و از براى تجارت انگليس و روس هم ترقى كلى حاصل خواهد شد . وقتى خواهد آمد كه از همين راه خراسان به كرمان تا بندرعباس خط آهن بكشند ولى ما در آن زمان خاك و خشت خواهيم بود . انشاء اللّه آيندگان راحت باشند ما اين بليّات حاليّه را كه راه آهن نداريم متحمل مىشويم و تا در ايران خطوط راه آهن نكشند مردم ايران بعلم و مال و توانگرى و راحتى و نديدن گرانى و قحطى نخواهند رسيد . حال كه راه آهن نيست انواع و اقسام ذلتها مىبينيم ، خلاصه برويم بسر مطلب خودمان . اين شش فرسخ بيابان لوط را كه اكثر جاهايش هموار است رانديم صبح به منزل دربند رسيديم . نزديك دربند كه آمديم چند نخل خرما و يك آب باريك و يك باغچهء سرسبز كه در توى آن نعنا و ريحان و پيازچه و چند بوتهء گل آفتابگردان كاشته بودند ديديم . گويا به بهشت رسيده بوديم . از آن دو سه منزل كوير و صحراى لوط و بىآبى كه بسلامت رستيم اين مكان از براى ما جنّات عدن بود . بر من و
--> ( 1 ) - در اصل كشتهگان و غلط است .