غلامحسين افضل الملك
160
سفرنامه خراسان و كرمان ( فارسى )
شب سهشنبهء هفتم از چاه گنبد به طرف قريهء « دهوك » حركت شد . مسافت راه چهار فرسخ است بعضى راه را كج كرده به « حسنآباد » مىافتند ولى حسنآباد چندان آبادى ندارد . برخى دهوك را محل اقامت قرار مىدهند و در دهوك منزل كردن بهتر است . ما به طرف دهوك رانديم در سر دو فرسخى آب انبارى ساختهاند كه براى كاروانيان آب شيرين دارد . جاده صاف است و در ميان كوههاى دو طرف راه فاصله بسيار است . هنگام طلوع فجر به دهوك وارد شديم . زنان را در تكيه منزل داديم و مردان را در مسجدى كه پهلوى آسيا و نهر است پياده ساختيم . دهوك بسيار قريهء آبادى است دويست و پنجاه خانوار و چهار آسياب دارد . نهر بزرگى كه از اين ده جارى است . آبش بسيار كم است و آب معدنى است . چشمهء آن در بالاى ده است كه استخر بزرگى احداث كرده و آن را درياچه مىگويند . من و تقى خان بعد از ظهر به آن درياچه رفتيم و خود را شستوشو داديم . آب چشمه بسى حرارت دارد و اهل ده از اين آب مىخورند . كنار چشمه بعضى باغها است كه زنان و مردان منزل دارند . آبها از جاى ديگر آورده در خيكها ريخته آويزان كردهاند كه خنك است . به آن باغها رفتيم و از زنان آب سرد گرفته و خورديم . بالاى اين چشمه جائى است كه آنجا را « كلاتهء شاه مرغ » مىگويند . آب آنجا خنك و سرد است و معدنى نيست . آن آب هم بسوى اين ده روان مىشود . هركس از زوار آب خنك غير معدنى خواهد بايد از آنجا بياورد و راهش نزديك است ولى از آب آنجا آبى بهتر است كه خيلى گوارا است بايد از جائى آورد كه موسوم به « باز » است و باز بمعنى دهنهء بين كوه است و باز پائين ده واقع شده چندان دور نيست . من سوارى با مشك به آنجا فرستاده و آبها آوردند . در اين ده بسى ارزانى است بيشتر از ساير دهها نعمت فراوان است . ميوه ابدا قدر و قيمت ندارد . زنان خوشگل زيبا از براى ما هرگونه خوراك به فروش مىآوردند . يك زن خوشروى بسيار زيبائى ميوهجات و مأكولات براى من آورد . هرچه مىگفت قيمت آن را فورا به او مىدادم . با اينكه دانسته بود كه من سخت