غلامحسين افضل الملك

155

سفرنامه خراسان و كرمان ( فارسى )

خودشان را مثل حديدهء محماه « 1 » مىدانند كه بواسطهء مجاورت با آتش حالت حرارت پيدا كرده‌اند و اگر ساعتى از آتش انفكاك يابند وجود ايشان سرد و بىاثر مىگردد . اين طايفه در حق خود چندان غلوّ ندارند خود را بالعرض « 2 » داراى اثر مىدانند لكن عرفائى كه بسيرت و سبك علاء الدولهء سمنانى هستند انبياى پيش را قطب زمان خود مىدانند ولى دربارهء آنان سخنانى مىگويند و در حق بدرجه [ اى ] غلوّ دارند كه به نظر اهل تحقيق و هوش خيلى غريب مىآيد و اينها جزء كفار شمرده مىشوند . من محض اين‌كه مردم بضلالت نيفتند بيش از اين تصريح مطلب نمىكنم . با عرفا و سايرين جدالى و غرضى نيست و اگر مىخواستم دربارهء او بد نگارم عبارات كاذبه و واهيهء ديگران را شاهد مىآوردم كه زنان ثكلى « 3 » به آن ترّهات بخندند و صاحبان عقل بگريند ندانم چه شد كه به نوشتن اين عبارات هم اقدام كردم . كنون باز بايد به نوشتن ژغرافى و معرفة المنازل پرداخت . شب يك‌شنبهء پنجم ربيع الآخر از تون به طرف منزل « رباط » كه به « خوشاب » هم موسوم است حركت كرديم كاروان از مشهد كه حركت كند تا تون راحت است از اين منزل به بالا شبها و روزها به سختى مىافتند كه بايد حمل آب و آذوقه كنند . منزل فردا كه موسوم برباط است كاروانسراى ساخته و داير ندارد بايد در آفتاب بسر برد . آب هم بايد از سه گودال چشمهء آنجا برداشت كه بسيار بدرنگ است و قطره‌قطره آب از آن چشمه‌ها بيرون مىآيد و در گودالهاى آب مختصر بواسطهء آب دادن كاروانيان ستوران خود را بسى كثافت و سرگين خيول و ذرات هوائى است . يك آب زرد رنگ است . آبى ديگر بواسطهء گل سرخ كه در زمين است سرخ است و لاى بسيار دارد . آب چشمهء ديگر باز بدرنگ و كثيف است ولى هيچكدام شورى ندارد . هركس بخواهد

--> ( 1 ) - يعنى آهن گداخته و سرخ شده . ( 2 ) - يعنى بطور عاريتى نه اصلى . ( 3 ) - ثكلى با ثاء مثلثه و كاف ساكنه و لام و ياء زن بچه‌مرده را گويند . افضل الملك .