غلامحسين افضل الملك

154

سفرنامه خراسان و كرمان ( فارسى )

و چاپ شده است و من آن را ديده و قدرى خوانده‌ام تصريح بسلطان محمد كرده است لكن محض عالم طريقتى و خود را داراى رتبهء ولايت دانستن ، خود را بسلطانعلى مشهور كرده است . اين عارف عالم وجودش مفيد است باكثر نفوس سمت ولايت دارد و لا محاله دو سه هزار نفرى از نفوس شرور را از شرارت و نخوت بازمىدارد و ايشان را بخوش سلوكى و حسن محاورت درمىآورد . عقيدهء خود را شايد از براى ده نفر از خواص بيشتر بروز ندهد ولى صورت ظاهر را حفظ كرده پنجهزار نفر را از شرارت و كينه‌جوئى بازمىدارد . عرفا چندين شعب دارند لكن مرجع ايشان به دو شعبه است طايفه [ اى ] برويّه و عقيدهء شاه نعمت اللّه « 1 » ولى هستند و زمره [ اى ] بطريقه و عقيدهء علاء الدوله « 2 » سمنانى و امثال او ميباشند . در مشايخ و مرشدين دستهء شاه نعمت اللهى اگرچه مردمان طرار و عيار و دكان‌دار بسى ديده شده است لكن نوع ايشان فاسد العقيده نيست . انبياء و ائمه سلف را مثل آتش مىدانند كه بالطبع و بالذات حرارت دارند ولى

--> ( 1 ) - شاه نور الدين سيد نعمت اللّه بن عبد اللّه متولد 731 و متوفى 834 ه . ق پس از تحصيل در علوم دينى و فلسفى برياضت و انزوا راغب گرديد و در سفرهاى متعددى كه كرد خرقهء ارشاد را از قطب خود ابو السعادت عفيف الدين عبد اللّه بافقى گرفت ، و پس از مدتى به كرمان بازگشت و در خانقاهى معتكف گرديد و بارشاد مردم پرداخت و مؤسس سلسلهء نعمت اللهى است داراى ديوان اشعارى است كه بطبع رسيده است و تأليفات چندى كه عبارت از : شرح اخلاص ، شرح گلشن راز و نصيحت الملوك است . ( 2 ) - شيخ ركن الدين ابو المكارم احمد بن محمد بن احمد بيابانكى سمنانكى ( متولد 659 و متوفى 739 ه . ق ) در كودكى و جوانى فقه و حديث و لغت را آموخت و در جوانى ملازم ارغون خان يكى از سركردگان مغول بود و پس از چندى ترك خدمت كرده بر او حالى عارض گرديد و برياضت پرداخت . در بغداد مصاحب شيخ نور الدين عبد الرحمن اسفراينى بود ، و خرقهء ارشاد از او گرفت . علاء الدولهء سمنانى داراى تأليفات متعدد است و ديوان اشعارى منتسب به اوست . براى شرح حال كامل او به صفحهء 393 كتاب تاريخ قومس نوشتهء آقاى رفيع مراجعه نمائيد .