غلامحسين افضل الملك

151

سفرنامه خراسان و كرمان ( فارسى )

جناب آقا سيد محمد باقر پسر مرحوم آقا سيد ابراهيم مجتهد لواسانى [ است ] كه كنون در تهران از فضلاء و فقهاست و شاگرد ملا سلطانعلى بوده و در به دو امر ارادت داشته است . چنان‌كه كرارا مرحوم آقا سيد ابراهيم مجتهد فرزند خود جناب آقا سيد محمد باقر را از ارادت و مراودت و تدريس ملا سلطانعلى نهى مىكرده است و او نمىپذيرفته است تا آخر الامر فساد عقيدهء ملا سلطانعلى به آقا سيد محمد باقر معلوم شده و او استاد خود را تكفير كرد و به دفعات از استاد خود نزد من بد گفت و فساد عقيدهء او را اظهار مىداشت . خلاصه وقتى در دورهء ناصرى كلمات ملا سلطانعلى در تهران افشاء شد محمود خان كلانتر تهران مأمور شد كه او را از مدرسه و از تهران تبعيد كند . محمود خان بمدرسه آمد كه ملا سلطانعلى را اخراج بلد سازد و آقا سيد باقر شاگرد آن جناب اضطراب ملا سلطانعلى را ديد دلش بر وى رحم آمد فورا متوسل به پدر خود آقا سيد ابراهيم مجتهد شد كه حفظ سلسلهء اهل علم كند و نگذارد كه ملا سلطانعلى را بيرون كنند . آقا سيد ابراهيم مجتهد فورا از جا برخاست بمدرسه آمد با جلال زياد نزد

--> - شد كه آيهء آخر آن اين آيه است و كلمهء آخر آن هم دين است نه دينى و از طرز اداء آن برمىآيد كه غرض اعراض و تهديد است يعنى شما بدين خود باشيد و من بدين خود تا ببينيم بهر يك چه رسد و نظير آن در قرآن خطاب اعْمَلُوا ما شِئْتُمْ است يعنى هركار مىخواهيد بكنيد و پيداست كه عجز از آن اراده نشده است چنان‌كه امروز هم اين طرز بيان معمول است و تازه اگر پيغمبر آن روز فرموده بود انا نبى بالسيف خيلى مسخره - آميز و مخالف عقل سليم بود كه كسى در حالت ضعف و بىيار و ياورى بگويد من مأمور بقيام با شمشير و جنگيدنم . براى اطلاع بيشتر ممكن است بتفسير ابو الفتوح رازى مراجعه شود . در دو تفسير قديمى عامه يعنى كشف الاسرار و تفسير طبرى اشاره‌اى به اين موضوع نيست و نيز در تفسير خود گوينده نيز بايد ديد كه مطلب را چگونه بيان كرده است .