غلامحسين افضل الملك

148

سفرنامه خراسان و كرمان ( فارسى )

بود و در سراىها و مردم بلخ و بخارستان « 1 » پندارند كه پسته جز بر كوير نرويد و نباشد . چون از شهر تون برفتيم . آن مرد گيلكى مرا حكايت كرد كه وقتى ما از تون به « گنابد » « 2 » مىرفتيم دزدان بيرون آمدند و بر ما غلبه كردند . چند نفر از بيم خود را در چاه كاريز افكندند . بعد از آن يكى را از آن جماعت پدرى مشفق بود بيامد و يكى را به مزد گرفت و در آن چاه گذاشت تا پسر او را بيرون آورد . چندان ريسمان و رسن كه آن جماعت داشتند حاضر كردند و مردم بسيار بيامدند هفتصد كز رسن فرو رفت تا آنمرد بين جاه رسيد . رسن در آن بسر بست و او را مرده بركشيدند . و آن مرد چون بيرون آمد گفت كه آبى عظيم در اين كاريز روان است و آن كاريز چهار فرسنگ مىرود . و آن را « 3 » گفتند كىخسرو فرموده است كردن و بيست و سيوم « 4 » شهر ربيع الآخر به شهر « قاين » رسيديم . از تون تا آنجا هيجده فرسنگ مىدارند . اما كاروان به چهار روز تواند شدن كه فرسنگهاى گران است . انتهى . عبارت ناصر خسرو تمام شد و من كنون باز از خود گويم . آن روز كه ناصر خسرو علوى اين شهر را ديده است آبادتر از اين زمان بوده است كه من مىبينم . امروز ابدا چهارصد كارگاه زيلوبافى در اين شهر نيست و زيلو نبافند . مگر بعضى پارچه‌هاى نخى و پشمى كه ارزان است و به كار اهل دهات مىخورد و محل اعتنا نيست . صنعت زيلوبافى امروز در ايران منحصر به شهر يزد است كه خوب مىبافند اما در باب چاه كاريز كه ناصر خسرو نوشته است او ابدا در سفرنامهء خود دروغى ننگاشته است . او از قول مرد گيلكى روايتى مىكند كه او گفته است در اراضى گنابد هفتصد گز رسن

--> ( 1 ) - مؤلف به همين صورت نوشته ولى اغلب احتمالات « تخارستان » صحيح است در متن چاپى هم‌چنين است . ( 2 ) - مؤلف هم همين‌طور اعراب كرده است ولى گويا درست آن بفتح باء است و در عربى هم جنابد مىگويند كه همين گناباد كنونى باشد . ( 3 ) - متن چاپى « آن » . ( 4 ) - مؤلف به اين صورت نوشته است ولى پيداست كه ياى دوم زياد است .