غلامحسين افضل الملك
111
سفرنامه خراسان و كرمان ( فارسى )
سركشان كه دماغ آنها را به خاك ماليده و امر و نهى و مداخله بيقاعدهء آنها را از مملكت كوتاه كرده ، ديگر تمام مردم از هر صنف ، از حسن سلوك و احكام صحيحهء اين شاهزاده آزاده كمال رضامندى را داشته و دارند . از هركس استفسار كردم تمجيد مينمودند . درستحسابى و درستقولى ايشان را بسى ميستودند . دو كار بزرگ در اين صفحات كردهاند كه سلاطين صفويه هم به اين خوبى كار نكردهاند . يكى ساختن راه شريفآباد تا مشهد مقدس است كه تلال و جبال را با زمين هموار كرده شش فرسخ راه را كه كوههاى شامخه و قلههاى عاليه داشت صاف نمودند . سه مهندس بزرگ بر سر اين كار گماشته ، بيست هزار تومان خرج كرده ، كوه را كاه كردند و عرش را فرش ساختند . زوار و قوافل را از خطر جانى و ضرر مالى رهانيدند . در چهار جزء قبل شرح اين راه را نوشته [ ام ] ديگر محتاج بتكرار نيست . كار ديگر اين شاهزاده بزرگوار اين است كه قنات مرحوم ميرزا هدايت مجتهد را از شركاء خريده و با مخارج بسيار از بيرون شهر از ممّر و مجراى سرپوشيده كه هيچ جا آفتابى نشود آب آن را وارد صحن مقدس نمود و چهار حوض در صحن ساخت كه آب در آنها ريخته و به پائين خيابان روان مىشود و محلات بىآب آنجا را سيرآب ميسازد . از براى آب برداشتن و وضو گرفتن ، خدام صحن و زوار آسوده شدند . و اين صفحات بىصفا و شكوه يافت . در روز بيست و هفتم جمادى الآخر اين سال كه من در مشهد بودم آب مزبور از انهار ساخته شده بحوضهاى صحن جريان مىيافت . اهل شهر مشهد در صحن مقدس جشنى گرفتند . محض تهنيت بايالت كه اين كار خير را كرده است . رؤساى ملت ، اركان و اعيان شهر جمع شده در ايوان طلا مجلس آراستند . صرف شربت و شيرينى كردند . شعراى نامى قصايد غرّا در اينباب ساخته در مجلس قرائت كردند . از آنجمله جناب ميرزا كاظم صبورى ملك الشعراء آستانه رضويه است كه قطعهء شيوائى ساخته در اين روز برخواند وصلتى لايق يافت و صورت آن قصيده اين است كه در اينجا نگارش مىشود .