ميرزا خانلرخان
28
سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )
نيز مىگذارند . در متن ميز ظرفهاى ترشى و دو سه قسم ميوه و ادويهآلات و ظرفهائى كه پارچهپارچه نانهاى بيك اندازه بريده گذاشتهاند ، مىچينند . ( الآن كه به اينجا رسيدم چون در قمره مشغول تحرير بودم ، وقت شام خوردن شده . پيشخدمتها آمده مشغول تهيهء شام شدهاند . سفره روى ميز انداخته . ملتفت شدم كه از سفره ذكرى نشد . بلى ! اولا سفره از كتان گلدار سفيد روى ميز مىاندازند كه از لطافت فرقى با اطلس ندارد . روز اول هركس مىبيند عزم جزم مىكند كه در فرنگستان اول از اين پارچه يك دست لباس براى عروس يا فلان معشوق يا فلان عيان عزيز خودم خواهم گرفت . ) بعد از چيدن اين اسباب ، يكى از پيشخدمتها از قمره بيرون رفته زنگ بزرگى آنجا آويخته ، آن را براى اعلام مىزند . هركس اهل هرقمره هست ، از گوشه كنار مطلع شده به محل خود ، روى صندلى خودش كه روز اول براى او معين شده است مىنشيند . بعد از آن غذا مىآرند . اما اينجا ديگر از جانب همه فرنگيها خدمت اهالى ايران با كمال شرمندگى عذر مىخواهم . مسلمان نشنود كافر نبيند . اكثر غير مأكول . اغلب مهوع . غالب متعفن . تمامش نامطبوع است چيزى از آنها را كه بلااكراه مىتوان خورد . همان نان است كه خوب و لطيف است و اگر گاهى به ندرت ميوه پيدا شود . چنانچه پنج روز است غذايم منحصر است به نان و ترشى و كمى انگور بد . از جمله امروز در نهار چيزى مأكول نيافتم . نان و آلوى سياه تازه خوردم . خلاصه دو سه رنگ غذاى مطبوخ مىآرند . به همان وصفهايى كه در ايران بسيار ديده شده و متداول شده است . بعد از غذا يكى دو رنگ ميوه مىآرند . هركس يك دانه ، دو دانه برمىدارد . بعد از آن هرشخصى را يك پياله قهوهء شيرين مىدهند . وقت عصر ، دو ساعت به غروب مانده ، باز به همين دستور شام مىدهند . و در اطراف اين دو قمره و اطراف دالانها و راهروها حجراتى واقع است براى خوابگاه كه منازل مخصوص و آرامگاه اهل كشتى در آنهاست . هريك از آن حجرات منزل دو نفر است . مشتمل بر دو