ميرزا خانلرخان

22

سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )

مُخْلِصِينَ » « 1 » به مشام جان رسيد . خدا همه دوستان را نصيب كند . بالجمله چهار ساعت كه گذشت به اسكلهء « باتم » رسيديم . باتم قريه معمورى است در كنار دريا واقع است ، متعلق به دولت عثمانى . كشتى بسيار بزرگى از روس كه متعلق به كمپانى صاحب همان كشتى كه از پطى آمده بود ، حاضر و منتظر ايستاده ديديم . نه اين كشتى از آنجا مىتوانست به سمت دريا برود ، نه او مىتوانست به سمت پطى بيايد . بارهاى هر يك را حمل‌ونقل به ديگرى كردند . آدمها نيز از آن به اين و از اين به آن متحول شده ، نصف شب با آن كشتى بزرگ از باطم روانه شديم . * * * روز بيست و دويم ، روز نوبه بود . نوبه آمد ، در كشتى حالت خيلى بدى رو داد . وقت عصر در بين تب‌وتاب به اسكلهء « طرابزن » رسيديم . از كشتى بيرون آمده به قونسولگرى رفتيم . لايعقل افتادم . شب گذشت . * * * روز بيست و سيم به حكم استخاره مسهلى خوردم . روز ديگر باز نوبه آمد ، قدرى خفيف‌تر از روزهاى گذشته . روز ديگر باز مسهلى از نمك و سنا خورده ، روز بيست و ششم گنه‌گنه خوردم . به حمد إله شفاى كامل حاصل شد . از منزل به بازار رفته گردشى كرديم . طرابزن شهرى است در دامنهء كوه واقع شده . مسلط بر دريا ، به وضعى كه همه خانها و منازل ناظر به درياست . جاى بسيار باصفاى خوش‌هوائى است . قونسول دولت عليه ، حافظ مرتبه بود و بس آدم بسيار مظلومى است . وقت ورودم پاره‌اى رخوت « 2 » و اسبابى كه همراه بود ، مباشرين گمرك بر حسب معمول به گمرك بردند . براى عوض كردن لباس

--> ( 1 ) - « فَإِذا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذا هُمْ يُشْرِكُونَ » آيهء 64 از سورة العنكبوت . ترجمه : و چون بكشتى سوار شوند خدا را بخوانند و دين خاص او كنند و چون به خشكيشان رساند ، آنوقت همانها شركت مىآورند . ( 2 ) - رخوت جمع رخت آورده است .