ميرزا خانلرخان
17
سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )
اگر نتوانستم ، خانه و ولايتم را ضبط كنند و قسمها ياد كرد كه اين عرض را خواهم كرد و در دار الشورى به همهء وزراء مدلل خواهم كرد كه مصلحت دولت هم هست و دولت را بر آن خواهم داشت كه به اين امر اقدام كند . بلى ! * * * روز دويم ماه صفر . وارد تفليس شديم . كلانتر شهر با چند نفر از اهل نظام و غيره تا خارج شهر استقبال كردند و مأمورين را از اول شهر در كالسكههاى مخصوص نشانده به عمارت ديوانى منزل دادند . « غراف صاحب » متصدى مهام خارجه با نايب حاكم تفليس ديدن كردند . روز دويم حاكم شهر ديدن آمد . يكنفر آجودان هم در ييلاق از جانب جانشين به احوالپرسى آمد و مأمورين را احضار به حضور جانشين نمود . روز سيم مأمورين با لباس رسمى ييلاق رفته ملاقات كردند . شب را آنجا ماندند . لازمهء التفات از جانشين مبذول افتاد . كمال احترام بجا آورد . روز دويم بر خوان خاصه دعوتشان كرده ، پس از صرف نهار با نهايت مهربانى مرخص كرد ، مراجعت به شهر نمود . شب چهارم ورود شهر تفليس ، چند نفر از صاحبمنصبان روس كه از جمله « غراف صاحب » و « جنرال ليسلى » و « هلكروف » بودند حضور داشتند . شجاع الملك فقرهء ايروان را به ميان آورد و همان مضامين ايروان را اعاده كرده ، به غراف صاحب و جنرال ليسلى گفت : رسما به شما مىگويم و خواهش مىكنم كه به دولت بگوئيد « كبر ناطور » ايروان را معزول كند و الا ديگر از اين ببعد هرمأمورى از شما به دولت ما بيايد ، اصلا اعتنا به او نخواهد شد . من آدم كوچكى نبودم كه به دولت شما آمدم . همه كس مىداند كه پنجهزار نوكر ابوا بجمعى از خاك و ملك خودم دارم و فتحهاى بزرگ و جنگهاى سخت كردهام . داماد پادشاه هستم . برادرزاده بلكه پسر سردار كل عساكر دولت ايران هستم . صاحباختيار آذربايجان هستم . اگر مىخواستم روزى سى نفر را گردن بزنم مىتوانستم . چنينوچنان نسقها كردم . صحبت آنشب نيز به طول انجاميد .