ميرزا خانلرخان
14
سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )
شجاع الملك نيز اين ترتيب را پسنديد و گفت : الا در اين باب استعمال نكند . پولطيكى نيز لازم است و فكرى به سزا كردهام و آن اينستكه هنگام ملاقات نواب جانشين ، البته خواهد پرسيد كه در راه بر شما چگونه گذشت ؟ ! خواهم گفت از تبريز تا كنار ارس و حالا كه خدمت نواب و الا رسيدهام ، بسيار خوش است و اين جواب منتج اين خواهد بود كه همه مأمورين و ناظرين امور خارجه و داخلهء اين سرحد مورد مؤاخذه و موافق زاگون دولتى به سياست برسند . همه اجزاء تحسين و تصديق كردند . چون شب شد و وضع مجلس تبديل يافت ، خيالات شوراى مجلس روز نيز تغيير پذيرفت . رئيس رو به مهماندار و از او مؤاخذه كرد كه چرا حاكم
--> بعد از حركت از نخجوان به منزل اول كه رسيديم قريهاى بود كمآبادى . در خانهء خالى از اسباب ، وقت شام به جهت گرمى هوا به بام برآمديم . فرش درستى نبود . پارهگليم و نمد وصل به يكديگر انداختند . رئيس و اجزا نشستند . لاله و اسباب چراغ نبود . شمعدان محقرى افروخته در فانوس چوبى كه يكطرف پرده نداشت ، گذاشتند . آنطرف را با دستمال وصله كردند . ملزومات شب رئيس و اتباع منقصتى تمام داشت . مأمورين با كمال دلتنگى هريك بزبانى اظهار نارضائى و شكايت از مهماندار مىكردند و او در معذرت بود . رئيس گفت : از امشب به بعد خرج از تو قبول نخواهم كرد . ناظرش را خواست و گفت : فردا ديگر از خود تدارك ببين . مهماندار از خجالت ساكت شد . پاسى از شب بتغير و سكوت گذشت . بعد رئيس خلسهء درويشى و عرفانش طلوع كرد . رو به اجزاء كرد و گفت : جام سفالينه هست و كنج خرابات * كاسهء زرگو مباش و كاخ زراندود و اتباع تبعيت كردند . كمكم آتش دلها سرد و سرها گرم شد و قضاى كذائى از مهماندار گذشت . وقت شام غذا آوردند . به وضع ايرانى با كمال اختصار و خودمانى خيلى بارغبت و ميل صرف و آن شب از حسن اطوار و اخلاق رئيس از هرشب بر اتناع و مهماندار خوشتر گذشت . بعد از صرف غذا رئيس از بابت تكميل رسوم درويشى در ميان سفره به سجده رفت و شكرانه بجا آورد و اين معنى بيشتر مايهء خوشوقتى و مسرت مهماندار گرديد .