ميرزا خانلرخان
308
سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )
عبد الرحمن آدم من كه يراقهاى اسب مرا برداشته فرار كرده بود ، او را گرفته آوردند . يراقها را از او گرفتم . رفتن آقا بابا به خواف . در باب تنخواه ملا نجف ، ثانيا خدمت و الا عرض كرده ، دستخطى به محصلى آقا بابا بيك آدم خودم صادر كرده ، او را با اسب كهر روانهء خواف كردم . امروز افواها از قائنيها شنيدم كه تاج محمد خان سيستانى را پسر كدخدا درويش سيستانى به تلافى خون پدر خود ، كشته است . روز پنجشنبهء بيست و ششم شوال . آقا بابا از خواف برگشت . پول نياورده . بعلاوه معلوم شد كه اسناد و احكام را هم به مرتضى قلى خان رد كرده است و البته رشوه از او گرفته . او را به محبس سخت داروغه فرستادم تا معلوم شود . به فراشباشى ايالت و ميرزا رضا قلى كلانتر در محبس ، آقا بابا اقرار كرد كه مرتضى قلى خان ، نه هزار پول و يك چارك ابريشم به من داد . آن را هم با كلانتر خواف قسمت كردم . روز دوشنبهء غرهء ذيقعده . رفتم منزل محمد حسن خان حاكم خواف . درويش على خان خوافى هم آنجا آمد . در باب مرتضى قلى خان صحبت شد . محمد حسين خان گفت : بيست تومان درويش على خان امروز بفرستد ، اين كار را شما بگذرانيد . گفتم : من نه از جناب امير قائن و نه از جانب ملا نجف وكالت ندارم كه صد و چهارده تومان را به بيست تومان مصالحه كنم . درويش على خان گفت : از خواف به من نوشتهاند كه به آقا بابا ، مرتضى قلى خان نقد و ابريشم به قدر پنج تومان داده است . از غرهء ذيقعيده تا بيست و چهارم محرم « 1 » ، تازهاى نبود . جز موقوفى سفر كابل و احضارم به طهران . مقارن حركت و عزيمت طهران ، يك نفر
--> ( 1 ) - محرم 1296 ه . ق