ميرزا خانلرخان
296
سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )
روز جمعهء هفدهم . صبح از دلوئى سوار شده ، وقت نهار به عمرانى كه چهار فرسخى است ، رسيديم . پشت سر ، ميرزا مصطفى قلى هم رسيد . بيست و دو نفر سوار هم از جلگهء گوناباد جمع شد . چون اين منزل شش فرسخ است امشب وقت مغرب بنه را با شترها راه انداخته ، ده سوار همراه بنه روانه كردم باقى ماندند كه صبح همراه خودم روانه شوند . روز شنبهء هجدهم . صبح بااينكه به شدت باران مىآمد ، سوار شديم و به هزار مصيبت سوارها و ميرزا مصطفى قلى را حركت دادم تا دو فرسخ كه آمديم به شدت مىباريد . در سر پنج فرسخى رسيديم به يك رودخانه كه اينجاها كال مىگويند . ديدم شترها را بار گرفته در كنار آب معطلاند . معلوم شد از سر شب تا صبح بلكه دو سه ساعت از روز گذشته ، باران بر سر آنها باريده . چند جا شترها افتادهاند . اينجا ديگر از كار مانده ، بار گرفتهاند . پياده شده ، نهار خورديم و به هرزحمت و تدبير بود ، بارها و شترها را از آب و گل گذرانديم . آمديم ، دو سه ساعت به غروب مانده رسيديم به قريهء « مياندهى » كه اول خاك محولات تربت است . ده متعفن كثيفى است . به زحمت تمام ، منزل و آذوقه به دست آورده ، شب را مانديم . روز يكشنبهء نوزدهم . وقت سحر ، شترها را راه انداخته ، يك ساعت به صبح مانده خودمان راه افتاديم . آمديم تا « فيضآباد » كه سواد اعظم و حاكم نشين محولات است ، و سه فرسخ است . قريب به آبادى ، افتاديم ميان آب سيل كه از اين بارانهاى دو سه روزه ، متواليه جارى شده و تمام صحرا و دشت و راه فيضآباد را فروگرفته بود . به قدر يك ميدان شترها را ميان آب و گل آوردند ديدم بارها به آب مىافتد و خراب مىشود . گفتم : شترها را كشيدند به قطعه زمينى كه هنوز آب نگرفته بود و اطرافش را آب داشت . خودم با سوارها و بنه كه بر يابوها بار بود ، به هرمشقت بود به فيضآباد آمديم . به نايب آنجا كه ميرزا تقى خان نام قرائى و از جانب محمد حسن خان