ميرزا خانلرخان
281
سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )
سيورسات قشون ، يازده هزار خروار را بايد بدهند . معاون الملك نوشته بود ، امساله بدهند ، سال آينده تخفيف داده مىشود . امين الملك خيلى اطمينان داده كه مطالب شما بر حسب دلخواه خودتان انجام مىگيرد و تمجيدى از عرايض من كرده بود . امير تلگرافى به معتمد الملك كرد كه به خاكپاى مبارك عرض كند و مصمم شده است كه اگر به نوشتجات ، عمل جنس درست نشود خود عازم طهران شود . روز جمعهء غرهء ذيحجه . صبح ، رضا خان آمد منزل من . شيرچاى خورديم . از اينجا رفت به كلاته . با امير خداحافظ كند . ميرزا شهاب آمد . صورت تلگرافى از من براى نصير الدوله و حضرت اجل گرفت كه تكليف من چيست ؟ تلگرافى هم او قول امير براى عرض به خاكپاى مبارك نوشت كه اجازه بدهند ، خود امير برود به طهران . روز شنبهء دويم . صبح ، به مدرسه رفتم . بعد از مباحثه ، مراجعت به منزل ، مشغول جواب كاغذ مستشار الملك شدم . عصر ، حاجى ميرزا عباس طبيب آمد . قدرى صحبت كرديم ، رفت . روز يكشنبهء سيم . صبح رضا خان چكمه شلوار كرده ، آمد منزل من چاى خورد ، خداحافظ كرده ، سوار شد و مراجعت به ارض قدس نمود . جواب كاغذ مستشار الملك را به او دادم . كاغذى هم به سرتيپ تلگراف نوشتم كه اگر حاجى علينقى بارهاى فرش و تنباكو را قبول نكرده است ، بگويند بارها را ببرند خانهء خودمان بگذارند تا خودم بروم . و نوشتم يك من توتون براى من بفرستند . روز دوشنبهء چهارم . تازهاى نداشت . ملا محمد رفيع عصر آمد ، مباحثه كند ، به كلى به گل ماند و از درس گفتن به من استعفا كرد . روز سهشنبهء پنجم . فرستادم حاجى ميرزا عباس طبيب آمد . گفتم حالا كه بيكاريم و به خيال مباحثه افتاديم ، شما بيائيد مباحثه كنيم . با كمال