ميرزا خانلرخان
279
سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )
چهارشنبهء بيست و يكم . صبح مدرسه رفتم ، عصر به حمام رفتم . امير را هم گفتند از علىآباد مراجعت كرده است . روز پنجشنبهء بيست و دويم . تازهاى نبود ، عصر ، عليرضا خان ، داماد مستشار الملك از مشهد مقدس براى تعزيت امير از جانب مستشار الملك وارد بيرجند شد . در تكيهء نواب منزل كرد . روز جمعهء بيست و سيم . رفتم به كلاتهء امير ، همه اهل بيرجند از سادات و علما بودند . باز صحبت على به ميان آمد . خيلى گفتگو شد . عليرضا خان آنجا بود . باهم برخاستيم به شهر آمديم در منزل او پياده شدم . مدتى آنجا نشستم . به منزل آمدم ، كاغذى از مستشار الملك براى من داشت ، فرستاد و خودش عذر خواست كه فردا مىآيم . مستشار الملك نوشته بود ، موافق احكام جناب آقا « 1 » عمل جنس سيستان فرقى نكرده . سركار و الا ، حاجى ميرزا باقر فراش خلوت را مأمور فرمودهاند ، اينك مىآيد ، حاجى كاظم خان هم با جوابهاى شما مراجعت كرده است . مجملا سه هزار و پانصد تومان از بابت قيمت جنس سيستان مىخواهند . عصر حاجى ملا على اصغر و دو سه نفر ملاى ديگر آمدند . وقت غروب رفتند . روز شنبهء بيست و چهارم . صبح رفتم مدرسه ، مباحثه كردم ، عصر ملا رفيع طبيب بيرجندى آمد كه شنيدهام شما بناى مباحثه گذاشتهايد . عنوان مباحثه چيست ؟ گفتم : تفسير ! گفت : براى شما مباحثهء علم طب خوب است . من كتاب براى شما مىآرم و خودم مىآيم براى شما درس مىگويم . گفتم : بسيار خوب ، رفت كتاب شرح نفيس و شرح اسباب آورد . از هريك درس شروع كرد . بعد رضا خان آمد . تا دو ساعتى شب نشست و رفت . روز يكشنبهء بيست و پنجم . تا جمعهء غرهء ذيحجه تازهاى نبود ، مگر اينكه روز سهشنبهء بيست و هفتم حاجى ميرزا باقر خان ، فراش خلوت وارد شد . دو پاكت ، يكى از آقا ميرزا طاهر مستوفى ، ديگرى از ميرزا حيدر على خان
--> ( 1 ) - مقصود ميرزا يوسف مستوفى الممالك است كه امور خراسان نيز به او محول گرديد .