ميرزا خانلرخان
273
سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )
بود . محمود آقاى آجودان هم به منزل من مىآمد . او را هم با خود آنجا بردم . روز چهارشنبهء بيست و سيم . صبح عريضه به حضرت اجل و جناب نصير الدوله در اعلام از فوت نواب و شرحى از مأثر او نوشتم . عصر رفتم به ديدن صدر درخشى كه به فاتحهخوانى نواب آمده بود . روز پنجشنبهء بيست و چهارم . صبح آقا محمد على و صدر و ميرزا على و ميرزا باقر درخشى به بازديد آمدند . مدتى در مطالب شرح قصيدهء حاجى سيد كاظم با آقا محمد على صحبت كرديم . حمايت از حاجى سيد كاظم مىكرد . ولى بالاخره اذعان كرد كه مطالب سيد بىدليل و بىمأخذ است و صرف ادعاى خودش است . عصر رفتم حمام ، بيرون آمدم ، رفتم به مزار درهء شيخان . مغرب برگشتم . روز جمعهء بيست و پنجم . تازهاى نبود مگر عصر ميرزا شهاب و محمود آقاى آجودان آمدند . كاغذهاى طهران را كه روزنامهء سفر و تفصيل خور بود ، پاكت كرده دادم . روز شنبهء بيست و ششم . آدم محمود آقا كه حامل كاغذهاى طهران بود رفت . امير هم از شهر رفت به كلاتهء خودش . روز يكشنبهء بيست و هفتم . صبح رفتم به كلاتهء امير . آخوند ملا على خوراشادى هم كه براى فاتحهخوانى به بيرجند آمده بود ، آنجا بود . شرحى از حالات طبس و اهل آنجا و حاكمشان صحبت شد . وقايع غريب ، آخوند از اين طايفه گفت . قريب به ظهر به شهر آمدم . عصر رفتم ديدن آخوند ملا على . فصلى از مطالب شرح قصيدهء حاجى سيد كاظم به ميان آوردم . آخوند همه را تخطئه كرد و شرحى از مذهب شيخيه گفت و شرح مجلسى كه شيخ احمد و آقا سيد محمد كربلائى و شيخ موسى در كربلا مجتمع شده ، در سه فقره مطالب