ميرزا خانلرخان

270

سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )

همچو جائى در سرحد ، البته در دست مثل امير قائن سرحددارى باشد ، بهتر است تا حاكم طبس . بلكه اگر در دست حاكم حاليهء طبس باشد ، از قبيل سيب سرخ است در دست چلاق . مختصرى بود از اطلاعات و مشاهدات ايام مسافرت به تون و طبس كه درج گرديد . به طهران و مشهد هم حسب الامر ، عرض و راپرت داده شد . روز سه‌شنبهء هشتم . صبح يك ساعت از دسته گذشته از محمدآباد سوار شده ، پنج ساعت بعد رسيديم به قريهء « چاهك » . مىگويند چهار فرسخ است اما پنج فرسخ به قاعده‌ايست . چاهك ، ده كثيفى است . به قدر صد خانه رعيت دارد . عرب رمضانى هست . سى خانه هم چادرنشين در اطراف ده نشسته . از اينجا جواب كاغذ امير را نوشتم و خبر دادم كه پس‌فردا وارد بيرجند مىشويم . روز چهارشنبهء نهم . صبح ، اول آفتاب از چاهك سوار شده ، آمديم به رباط . آبادى و آدمى نبود . يكسر رانديم بيرجند . يك ساعت به غروب مانده رسيديم . هشت فرسخ است . قاصد را بين راه ديديم كه همراه ما وارد شد . به منزل سابق كه خانهء ميرزا محمد على مستوفى بود ، نازل شديم . ميرزا عبد الخالق مستوفى آنجا منزل داشت . خيلى خريت كرد پذيرائى نكرد . سر طويله هم مالهاى حاجى پرويز خان بسته بود . آدمهاى او هم طويله را خالى نكردند . گفتم بنه را برداشته ، رفتيم به كاروانسرا . خبر به امير رسيد . ميرزا شهاب و نايب بيرجند و ميرزا عبد الخالق را شب فرستادند به كاروانسرا . حاجى عباس - بيك را از عقب آنها فرستاد عذرخواهى زياد و كاغذ مرا فرستاد كه من تقصير ندارم شما نوشته‌ايد كه فردا وارد مىشويد . اگر منزل آماده نبود ، من تقصير ندارم . خلاصه همان شبانه ، عيال ميرزا عبد الخالق و مالهاى حاجى پرويز خان را از خانهء ميرزا محمد على بيرون كرده ، ما را به آنجا آوردند .