ميرزا خانلرخان

266

سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )

خواجه نظام الملك را كشتند و كارشان به آنجاها كشيد كه در تواريخ ثبت است . اين ملاحده ، در به دو امر آن قصد بزرگ « 1 » را كردند كه خدا و باطن شريعت بر دهنشان زد . رسوا و مخذول شدند . اهل بشرويه هم كه بابى نيستند ، بواسطهء خلط و مزجى كه با آنها دارند ، اغلب از نماز و روزه و رسوم شرع ، تكاهل و اعراض دارند ، بلكه كليهء اهل تون و طبس اين‌طور شده‌اند . در ايام رمضان كه طبس بودم و قصد اقامت نداشتم ، آدم‌هاى عماد الملك نهار به منزل من مىآوردند ، از فراش و پيشخدمت همه بدون هيچ ملاحظه و محذورى علانيه با آدم‌هاى من نهار مىخوردند . خلاصه هرروز هم دولت يك جمع كثيرى از رعيت بىتميز عوام كالانعام خود را بگيرد و بكشد مستحق نيست . حاكم كافى ، كاردان ، عاقل ، بصير به صلاح و فساد امور در ولايات دوردست و سرحد لازم دارد كه ملتفت اين گونه نكات باشد ، و نگذارد همچو جماعات منعقد شود . مردم بىتميز وقتى كه مىبينند جمعى باسواد و از خودشان بالاتر تكليف نماز و روزه و حلال و حرام را از ميان برداشته ، آسوده خوش مىگذرانند و اين را دين حق مىدانند ، البته پيروى مىكنند و خيلى زود همچو آئينى ترويج مىشود . زراعت بشرويه كم است . نصف آب و ملكش مال عماد الملك است ، نصف مال رعيت . سكنهء بشرويه به سه هزار نفر تخمينا مىرسد . عيب ديگر كه در سفر طبس به نظر قاصر چاكر رسيد ، اين است كه در دو سمت طبس كه اتصال به قاين پيدا مىكند ، دو معموره است ، يكى خور ، ديگرى محمدآباد كه اينها مشترك است ميانهء حكومت قائن و طبس . نصف اهل خور از طايفه و ايل نخعى هستند و تابع نايب حاكم قائن و نصف ديگر متفرقه و تابع نايب حاكم طبس . و در محمدآباد ماليات مزروعى را

--> ( 1 ) - اشاره به واقعهء سوءقصد به جان ناصر الدين شاه در نياوران از طرف جماعت بابيه به رياست و ارشاد ملا شيخعلى در روز يكشنبهء بيست و هشتم شوال سال 1268 ه . ق