ميرزا خانلرخان
257
سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )
وليخان را نوشت ، داد . هفت تومان پول به او داده بودم . بيست و يك تومان و چهار هزار هم به او دادم ، براى اسب محمد وليخان و يابوى سفيد و پارهاى خورده اسباب از قبيل تنگ و توبره و غيره . استاد ابو القاسم خياط هم وداع كرد كه به مشهد برود . كاغذى به مستشار الملك و كاغذى به ميرزا محمد على منشىباشى نوشته ، از معاودت خودم از طبس به بيرجند اطلاع دادم . روز شنبهء پنجم صبح ، معلوم شد يعقوب آبدار و مشهدى حسن مهتر گريختهاند . لطف اللّه تونى را براى آبدارى و فرج برادرش را براى مهترى گرفتم و يك تومان به لطف اللّه از بابت مواجبش دادم كه به پدرش داد و دو ساعت از روز گذشته از تون سوار شديم . شش از دسته گذشته رسيديم به « آبسك » كه در چهار فرسخى تون و نصفش ملك عماد الملك ، نصفش از موقوفات مير - حسن خان است . جاى بدى ، مخروبهء كثيفى بود . مير عليرضا نامى از اهل تون آنجا پيدا شد كه ضابط املاك عماد الملك بود . انسانيت كرد . وعدهء چادر شب كجى و بعضى چيزهاى ديگر كرد كه براى من مهيا كند . در مراجعت از بيرجند به تون بدهد . روز يكشنبهء ششم صبح از آبسك سوار شده ، دو فرسخ آمديم به « سرايان » قصبهء مخروبهايست . چون منزلى كه شترها و بنهء ما را بردهاند قريهء « دولت » آباد جاى ناقابلى است ، در سرايان ماندم كه از اينجا يكسر برويم به « محمدآباد » كه منزل فرداى شترها است . در سرايان منزل ميرزا محمد طاهر ، پسر ميرزا عبد الحسين كلانتر تون منزل كرديم . نايب هم به ارادهء او حركت مىكند بلكه مثل نوكر ، باهم منسوب هم هستند . سرايان حصار بزرگى دارد . معلوم است در قديم معقول شهرى بوده بناها و عمارات عالى داشته است . دروازههاى بزرگ خوب داشته است ، حالا هم خرابه است . از سال گرانى خيلى خراب شده است . حالا چهارصد تومان ماليات دارد . بيشتر حاصلش ابريشم است . سابقا بيست خروار ابريشم