ميرزا خانلرخان

243

سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )

روز شنبهء سيزدهم . صبح رفتم حمام . وقت نهار بيرون آمده فرستادم عقب ميرزا آقا باباى پيشكار ، آمد . گفتم : چهار مال بنه و دو سوار مهيا كنيد ، براى رفتن من . گفت : اگر قاطر نباشد ، شتر خوب است ؟ گفتم : عيب ندارد . ولى يك يابو يا قاطر براى آشپز لازم است . گفت : حاضر مىكنم . گفتم : دو بار صندوق هم بسازند براى حمل نارنج . رفت كه تهيه كند . من نهار خورده ، رفتم مسجد ، بعد از نماز و موعظه آخوند پيرمردى مضحك موعظه مىكرد . وقت عصر رفتم به بازديد حاجى محمد على خان ، برادرزادهء عماد الملك . عمارت خيلى باصفاى خوبى ساخته است . كنار درياچه نشسته چاى و افشره خورديم . غروب برگشتم . روز يكشنبهء چهاردهم . صبح ملا عبد الواحد طبيب آمد براى معالجهء زرافشان . نسخه نوشت مدتى هم نشست حرف زد ، بعد رفت . من هم نهار خورده ، رفتم مسجد . عصر به منزل آمدم . كربلائى حسن دهباشى مهماندار ما آمد . چهار صندوق كه براى حمل نارنج خواسته بودم ، آورد . همه بد و كوچك بود . گفتم پس بدهند عوضش زنبيل بياورد . بعد از آن سوار شده ، رفتم بباغ سبزه كه احداثى عماد الملك است . خود عماد الملك هم آمد آنجا . تا غروب آنجا بودم ، خرماى آنجا رسيده بود ، قدرى آوردند خورديم ، بد نبود . مغرب آمديم منزل . روز دوشنبهء پانزدهم . تازه‌اى نبود كه قابل نوشتن باشد . كربلائى حسن آمد . زنبيل آورد . همه كوچك بود . قرار شد نارنج را در جوال بار كنند . وقت ظهر استاد ابو القاسم آمد . كاغذى از عبد الوهاب آورد . ماحصل آن ، اين بود كه اينجا مقروض شده‌ام . دو تومان پول خواسته بود . دو تومان از بابت پول يابوى او كه عوض اسب محمد وليخان داده بود ، دادم كه با سه تومان سابق پنج تومان مىشود . روز سه‌شنبهء شانزدهم . صبح ، محمد حسين خان آمد . رقمى از سركار