ميرزا خانلرخان

210

سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )

روز چهارشنبهء هفتم . كاظم خان پسر اصلان خان سرتيپ آمد كه سه هزار تومان از بابت هذه السنه تنخواه از امير بگيرد . روز پنجشنبهء هشتم . تازه‌اى نداشت . روز جمعهء نهم . صبح رفتم به كلاتهء امير ، ملاها بودند . خيلى صحبت از هرجائى شد . روز شنبهء دهم . كاظم خان آمد منزل من . از قول ابو القاسم خان مىگفت كه خراسان از ادارهء حضرت اجل بيرون رفته است . روز يكشنبهء يازدهم . تازه‌اى نداشت . روز دوشنبهء دوازدهم . ابو القاسم خان رفت به سيستان و گفتند محمود آقاى آجودان براى دلسوزى بعضى لاطايلات از من پيش ابو القاسم خان گفت . پيغام سختى به او دادم . حاشا كرده بود . به بىاعتنائى گذراندم ابو القاسم خان هم شفاعتى از عبد اللّه بيك كرد . قبول كردم ، دوباره به سر خدمت خودش آمد . روز سه‌شنبهء سيزدهم . گفتند امير براى عيد مولود حضرت امير المؤمنين عليه السلام مجلس تهنيت دارد . رفتم به كلاته . معلوم شد رفته به كلاتهء عابدين به احوالپرسى والده‌اش . من هم رفتم آنجا . نواب خيلى تعارف كرد . ميوه و چاى آوردند ، خورديم . بعد رفتيم به كلاتهء امير ساعتى نشستم ، آمديم به شهر . روز چهارشنبهء چهاردهم . صبح باز به كلاتهء امير به ديدن عيد مولود ، و برگشتم . همشيرهء صدر كه عيال محمد وليخان است از درخش آمد خواهش كرد من او را ديدن كنم ، رفتم منزل او . ضعيفهء بسيار معقولهء عاقله ، مقبوله‌ايست محمد وليخان و حاجى كاظم خان هم با من بودند . قدرى صحبت اصلاح ميانهء او و محمد وليخان را داشتيم ، تحاشى كرد . برخاستم تا اصرار كرد دوباره ما را نشاند . خربزه و چاى آوردند . وقت مغرب از آنجا به منزل آمدم .