ميرزا خانلرخان

208

سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )

و عصرانه تهيه كرده بودند . گفتم : پس لازم است فردا مخصوصا به منزل ايشان برويم . روز يكشنبهء بيست و ششم . رفتم به كلاتهء عابدين ، به ديدن نواب . چاى و خيار و سكنجبين آوردند . خيلى تعارف و اظهار مهربانى كردند . از آنجا مراجعت به شهر كردم . سرتيپ ، پسر امير هم امروز از سيستان آمد ، وارد بيرجند شد . عصر ميرزا آقا آمدند . مشغول حساب محمد وليخان شديم . روز دوشنبهء بيست و هفتم . صبح تا ظهر مشغول حساب محمد وليخان با ميرزا على بوديم . عصر رفتم به ديدن اسمعيل خان سرتيپ ، پسر امير . در برجى كه منزل جدش مير اسد اللّه خان بوده است ، نشسته بود . جوان صحرائى بشاش خنده‌روئى است . از آنجا باز منزل آمديم . روز سه‌شنبهء بيست و هشتم . وقت عصر باز ميرزاها جمع شدند . بر حساب محمد وليخان و ميرزا على نشستيم . در اين بين سرتيپ هم آمد . قدرى نشست و رفت . حساب محمد وليخان نوشته شد . بعد از وضع مواجبى كه طلب داشت ، سى صد تومان و كسرى از بابت ماليات املاكش بده‌كار شد در آخر مجلس محمد وليخان افراد محاسبه را خواهش كرد كه بگيرد و شب نگاه كند ، مستوفى نمىداد . من از او گرفتم به محمد وليخان دادم كه ببيند اگر در جائى حرفى دارد بگويد . روز چهارشنبهء بيست و نهم . گفتند عبد اللّه بيك جلودار ، مبلغى جو ذخيره كرده نزد تحويلدار سپرده است ، و اينكه دايم مىگويد آب بيرجند شور است و علف نيست ، به اين جهت اسبها لاغر مىشوند و يابوى شش خانه پريده است ، هرگز چاق نمىشوند ، براى اين است كه هرشب مقدارى از جو اين حيوانها مىدزدد و براى خود ذخيره مىكند . فرستادم تحويلدار را آوردند . تحقيق كردم . معلوم شد صد من جو پيش او ذخيره كرده و تمسك گرفته است . تمسك را از عبد اللّه بيك خواستم بيرون آورد . گرفتم و به تحويلدار رد كردم .