ميرزا خانلرخان

189

سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )

خواستم او را چوب بزنم ، شب جمعه بود شفاعت كردند . اگر صد نفر با تقصيرهاى بزرگ به منزل شما بيايند از هيچيك مؤاخذه نمىكنم . همين على تقصير بزرگى دارد . محض همين كه به منزل شما بوده ، از او گذشتم و او را خدمت شما فرستادم . شما خود از او بپرسيد تقصيرش چيست ، كه اگر پاى شما نمىبود ، بايد گوش و دماغ او را ببرم ، على را هم آورد . على گفت : بلى ! پيش از آمدن شما من تقصيرى كردم كه امير خبر نداشت و من خائف بودم و حالا بخاطر شما از اين خطر جستم . هرچه پرسيدم تقصيرت چه بود ، بروز نداد . روز جمعهء هجدهم . صبح ميرزا شهاب را خواستم . در باب افراد جمع و خرج جنس سيستان و اسناد جواب محمد ولى خان سفارش كردم كه از امير بگيرد بيارد . بعد بنا خواستم قرار تعمير حوض منزل را دادم كه فردا بيايد بسازد . بعد آقا سيد محمد نام كه از سادات « سيوجان » است آمد . فصلى با او در باب قنات وقفى آنجا حرف زدم . بعد تا عصر مشغول به كتاب نظامى بودم . عصر بيرون رفتم ، بر سر تلى كه در وسط شهر بيرجند است . تماشاى شهر كردم . اگرچه آباد جائى است ، به قدر پنجهزار خانه دارد ولى به وضع دهات و دكاكين و بازارش مثل دهات . خانه‌ها محقر و كثيف . اين شهر دو قنات دارد و همه خانه‌ها بايد با مشك از اين دو قنات آب ببرند . جاى بىآب و سبزهء خشكى است . خانه‌ها از دو طرف يك تل بزرگى ، در دامنهء تل بعضها فوق بعض واقع شده است . هوايش گرم و خشك است . آبش شور است . هواى شب خيلى خوب است ، روزش گرم مىشود . در خود بيرجند هيچ قسم ميوه نيست ، مگر اندكى توت ، قدرى درخت عناب . در كنار شهر سمت جنوب در سرزمينهاى زراعت گندم و جو هست . ميان شهر هم تك‌تك درخت توت و بيد هست ، اما كم . بسيار جاى خشك بىآب و سبزه‌ايست . يك خانهء عالى و عمارت خوب ندارد .