ميرزا خانلرخان
165
سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )
تومان بخرم . گفتم : بخريد ، قباله بگيريد تا پولش را به سرتيپ تلگراف بدهم بشما برساند . گفت : فردا بيائيد جواب بدهم . آمدم منزل . عصر هادى قرائى آمد . مدتى نشست . حرفهاى بيحاصل بيفايده گفت . يك ساعت به غروب مانده رفت . به حرم مشرف شده ، بعد از نماز مغرب عشا به منزل آمدم . دو ساعتى شب ، قدرى آش ماست خوردم . على اكبر آشپز ، تنگ روح و كترى من را گم كرده بود ، به اين جهت واهمه كرده رفته بود . شام ضعيفهء صاحبخانه پخته بود اما من به همان آش ماست اكتفا كرده ، خوابيدم . روز جمعهء ششم . صبح به حمام رفته مشرف شدم . رفتم منزل ميرپنجه نبود رفتم منزل رضا قلى خان مستشار عدليه . كتابى مسمى به بحر الامثال تاليف مىكرد . قدرى تماشا و مطالعه كردم . فصلى صحبت كرديم . آمدم منزل ، نهار خوردم . آدم ميرپنجه به احوالپرسى آمد . وعده كردم فردا صبح منزلش بروم . عصر ميرزا داود فراشباشى سركار فيض آثار آمد . بعد ميرزا موسى مستوفى آمد . تا بعد از مغرب بودند . ميرزا موسى وعدهء فردا شب را خواست و رفت . امروز عبد اللّه بيك نامى را محمد جعفر آورده ، براى جلودارى ، نگاه داشتم . آدم كم شعورى به نظر مىآيد . روز شنبهء هفتم ، الى شنبهء چهاردهم ، مجال نكردم روزنامه بنويسم . حالاتى را كه در اين هشت روزه اتفاق افتاد ، اجمالا اين است كه يك روز منزل ميرپنجه رفتم . يك شب هم به مهمانى ميرزا موسى رفتم . يك روز هم به اتفاق ميرزا حيدر على خان به باغ خونى كه در خارج شهر مشهد و باغ بسيار خوبى و ملك حاجى محمد مهدى تاجر قندهارى است رفتيم . نهار ، مهمان ميرزا حيدر على خان بوديم . محمد حسين ميرزاى نبيرهء شاهزادهء مؤيد الدوله كه تلگرافچى مشهد است بود . وقت عصر ، عبد اللّه خان سرهنگ قراگوزلو و بعد از آن ميرزا ابو القاسم نامى كه سيدى وجيه و مليح و بسيار معقول و نجيب ، پسر حاجى ميرزا ابو الحسن خان قندهارى ، امين آستانهء مقدسه است ، و سيد عموزاده