ميرزا خانلرخان

123

سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )

مىگيرند و حال آنكه الان جو خروارى يك تومان و گندم دوازده الى چهارده هزار است . خلاصه از آنجا به بازديد ميرزا محمد حسين نايب الحكومه آمده ، شيرينى و شربت آوردند . وقت ظهر به منزل آمدم ، نهار خوردم . آدم صدر العلما آمد دو قرابه آبغوره يك قهوه سينى انگور ، يك مجموعه نان خانه‌پزى آورد . وعده كردم عصر به منزل بازديد بروم . بعد جمعى سادات و كسبه آمدند . اظهار رضامندى از انوشيروان ميرزا و در پرده شكايت از حكومت حاليه كردند و گفتند : مردم جرأت ندارند منزل شما بيآيند و شما هم كه بيرون مىآئيد ، آدمها و فراشهاى حكومت در اطراف شما هستند ، مردم وحشت دارند . جوابى به آنها دادم ، رفتند . سه چهار ساعت به غروب مانده وضو ساخته ، به مسجد جامع رفتم و آدمها را متفرق كرده نماز خواندم و تنها روانه شدم . مدرسهء اسحق خان را ديدم ، خراب شده . از آنجا به بازار رفته ، گردش‌كنان رفتم تا از دروازهء « كاريز ديوانه » خارج شدم . بيرون شهر محله‌اى به نظرم آمد . از شخصى پرسيدم اينجا كجاست . گفت : محلهء آقا محمد على زرگر مىگويند . پرسيدم با اينكه شهر خرابه زياد دارد ، چرا مردم اينجا سكنى كرده‌اند . گفت : براى نزديكى به باغ توت و تسهيل امر نوغان . بعد اين شخص از حالت من پرسيد . معرفى خود كردم و رو به صحرا رفتم . بعد از مدتى برگشتم ، ديدم جمعى كثير جمع شده سر راه مرا گرفته مشغول به عرضحال شدند . درب يك حمامى كه در آن محله خارج شهر بود نشستم . به قدر دويست رعيت جمع شدند ، و همه متفق الكلمه رضامندى از انوشيروان ميرزا و شكايت صريح از ميرزا محمد حسين كردند . حاجى محمد نام ، ريش‌سفيد چرخ‌تاب و جمعى ازين صنف گفتند ، جمع چرخ هميشه سيصد و كسرى بود . بعد چرخ زياد شد . انوشيروان ميرزا پانصد و كسرى گرفت . امسال ميرزا محمد حسين نهصد و پنجاه تومان گرفته است ، و حال آنكه هفتاد و پنج چرخ بيشتر نداريم ، و انوشيروان ميرزا