ميرزا خانلرخان
104
سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )
روشن و فصيح . قريب به ظهر منزل آمدم . آدمى از جانب ميرزا خاور شاعر طبسى آمد كه مىخواهد اينجا بيايد . محمد ابراهيم را فرستادم كه او را وقت عصر بيارد . خودم نهار خورده به بازديد كوچك ميرزا رفتم ، نبود به بازديد حاجى غلامحسين تاجر معروف به صراف كه همسايه بود ، رفتم . چاى خورديم . سر قليان طلا و مرصع به فيروزه و ياقوتى آورد ، تماشا كردم . گفت : سيد خادم سركار كه نايب حضرت وليعهد است ، براى وليعهد به چهل تومان تمام كرده است كه ببرد . رقعهاى از محمد تقى خان آوردند كه باز در باب ادعاى قديمش نوشته بود . قلمدان حاضر نبود جواب را وعده به فردا دادم . از آنجا به منزل آمدم . ميرزا خاور آمده بود . جوانى است به سن شانزده هفده سال . خيلى خوش محاوره و خوشگل باكمال . در اين سن شعر مىگويد مثل امير معزى . صحبتش را خيلى غنيمت شمردم كه رفيق صحبتى نداشتم . ديدم او هم خيلى مايل ببودن در منزل من است . گفتم : همينجا بمان . به منت قبول كرد ، مانديم ، شب شد . همهشب با صحبتهاى خيلى مطبوع ميرزا مشغول بودم . شام خورده ، خوابيدم . روز يكشنبهء بيستم . صبح زود برخاسته ، به حمام پاچنار غسل كرده ، به صحن مقدس زيارت خوانده ، منزل رستم خان رفتم . عبد الحسين خان يك شيشه مركب تبريزى به من داد دو نسخه دوا يكى براى بواسير ، يكى براى قوهء باه حاجى حسين اصفهانى گفت . پشت كتاب زياراتم نوشتم . بعد به اتفاق رستم رفتيم خدمت سركار و الا . فرمودند : بايد شما برويد . عرض كردم منتظر احكام مأموريت هستم . بعد ، از وضع كارهاى وزارت خارجه و حالت و وضع سفارتها و مجلس شوراى دولتى و فرنگستان و فصلى از ميرزا ملكم خان جويا شدند . مفصلا عرض كردم . صحبت خيلى طول كشيد . قريب به ظهر بيرون آمده ، ميرزا محمد على منشىباشى را بازديد كرده ، وقت ظهر برحسب وعده ، به منزل حاجى آغا احمد على رفتم ، نهار خورديم . باغ باصفائى در جنب ميدان ارك دارد . تا عصر آنجا بودم . وقت