ميرزا خانلرخان

92

سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )

اينكه بىاطلاع از ورود من بود ، و گله كرد كه با آنهمه دوستىهاى سوابق ايام ، چرا اينجا پياده نشديد منزل شما اينجا بود . بعد از تعارفات رسمى ، احكام را دادم خواند . قدرى صحبت از امير قاين و فقرهء جنس داشت و گفت : در طهران مشتبه شده است . امير قاين در اصل اين جمع حرف دارد . اين بيست و دو هزار خروار را محمد جعفر خان حاكم سابق سيستان و ميرزا محمد على مستوفى قاين قلمداد كرده‌اند ، و او مىگويد : اگر بخواهم اين معامله را بكنم ، بسيارى از سكنهء آنجا به آن سمت رودخانه فرارى مىشوند و من مورد سخت مىشوم . اگر اذن مىدهيد و من مقصر نمىشوم ، اين معامله را من هم مىكنم . كتابچهء جزء جمع اين جنس ايجاست . گفتم : بايد به من بدهيد . به ميرزاهايش گفت صورتى براى من بنويسند . برخاستيم به اطاق بزرگى كه مجلس روضه بود ، رفتيم . جمعى سادات و علما و طلاب بودند . در شاه‌نشين اين اطاق پتوى فرنگى انداخته بودند . من و خودش نشستيم . در آن شاه‌نشين يك جار و هفت و هشت لاله بود . همه جرزها ديواركوب دوشاخه بود . چهار روضه‌خوان ، خواندند . شام آوردند . ده خوانچه بود . بعد از شام طلاب تعظيم و كرنش كرده ، رفتند . مستشار الملك بعضى احوالات از طهران پرسيد . بعد گفت : چند نفر آدم همراه داريد ؟ گفتم : چهار نفر همراهند ، دو نفر هم عقب مانده‌اند ، خواهند آمد . گفت : كم است ، ده سوار هم از اين‌جا همراه مىكنم . با شوكت برويد ، وضع آنجاها اينطور است . گفتم : هرطور صلاح اينجاها را مىدانيد ، آنطور مىكنم . بعد باز تعارف كرد كه هرچه از هرقبيل ملزومات لازم باشد به خودم اطلاع بدهيد مهيا كنيم . خداحافظ كردم . گفت : اين دوروزه كه تاسوعا و عاشورا است . بعد از عاشورا بايد به تهيهء حركت شما برآئيم . انشاء اللّه پنج شش‌روزه برويد . به منزل آمده خوابيدم . روز سه‌شنبهء هشتم . صبح برخاسته به حمام پاچنار غسل كرده ، مشرف شدم . زيارت كرده ، به منزل آمدم . حاجى ميرزا محمد على وزير سركار