ميرزا خانلرخان
69
سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )
وجود مسعود همايون اعطا شود . بندگان اقدس اعلى روحنا فداه ، معروض داشتند كه من استدعاى التفات و خلعت از اين بزرگوار دارم و اشارت به سمت حضرت قائم عجل اللّه فرجه فرمودند . آن حضرت تبسم فرموده برخواستند و شمشيرى كه در كمر مبارك داشتند ، باز كرده به دست مبارك بر كمر مبارك اعليحضرت شهريار تاجدار خلد اللّه ملكه ، بسته ، فرمود اسب حاضر كنند و به دست مبارك بازوى مباركش را گرفته بر اسب نشاند و به آن اردو خطاب فرمود كه ملتزم ركاب او باشند ، تشريف بردند و من بيدار شدم . چون از مبشرات عالم غيب و مردهء « 1 » بىريب « 2 » براى اهل اسلام بود ، ايرادش را در اين روزنامه لازم و مايهء سعادت دانست . و از وقايع اتفاقيهء آن ايام اين بود كه ميرزا بزرك خان كارپرداز ، ميرزا على خان نايب كربلا را كه مردى مقدس و در كمال حسن سلوك و ملايمت بود و با علما و صلحا مؤانست و مصاحبت داشت و عامهء مردم از رفتار او راضى و شاكر بودند معزول كرده ، حاجى محمد على نامى را كه حالتش به كلى بر خلاف ميرزا على خان بود به اين خدمت گماشت . اين معنى مخالف رضاى علماى كربلاى معلى بود و از حاجى محمد على كمال نفرت داشتند . در اين بين شخص طبيبى از اهل گيلان كه مدتى در آن خاك پاك سكنى گزيده ، به كسب خود مىپرداخت و مال مىاندوخت ، در ارتكاب پارهاى مناهى شرع اصرار كرد و آن تربت طاهره را بلوث اعمال شنيعه آلوده داشت . شرح حالش به محضر جناب شيخ المشايخ عبد الحسين رسيد . پاس شريعت و حرمت آن آستان مقدس را جناب شيخ حكم به تنبيه و طرد ميرزاى طبيب فرمود . حاجى محمد على نايب جديد ، ميرزاى طبيب را
--> ( 1 ) - مرده به فتح ميم و را و دال به معنى سركش و متكبر است كه در فارسى به جاى جمع مريد استعمال شده . ( 2 ) - ريب ، شك - تهمت .