هنرى پاتينجر ( مترجم : شاپور گودرزى )

55

مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى )

سهم ميگيرد « 1 » ليكن بسيارى از كلمات آن تحريف شده بسيار تغيير هيات داده ، جامه مبدل پوشيده و تلفظى غريب يافته است . گرچه شباهت اصوات و كلمات بقسمى بود ، كه در اواخر مسافرتم در حدود اطلاعات زبان فارسى كه داشتم هرجمله بلوچى كه ادا مىگرديد ميفهميدم . بالعكس زبان براهوئى ( براهوئيكى ) از نظر شكل و نظام جملات و اصوات آنطور مغاير زبان فارسى است كه هرگز نتوانستم از لحاظ شيوه و لهجه زبان مشابهتى بين آن و فارسى دريابم . قسمت عمده زبان براهوئى محتوى كلمات قديمى هندى بوده و آنطور كه از راه گوش حس ميكردم شباهتى كامل به پنجابى دارد . قضاوت من درباره شباهت اين دو زبان فقط از طريق شنيدن اصوات و آهنگ كلمات بود زيرا به هيچ يك از اين دو زبان آشنائى نداشتم و نميتوانم مقايسه‌اى دقيق و علمى در اين‌باره مرعى دارم . محيط مرئى و طرح عمومى قيافه مردم اين دو قوم در بسيارى از موارد نيز به اندازه زبانشان باهم اختلاف دارد و اين اختلافات ظاهرى ميتواند حاكى از آن باشد كه هرقوم از اجداد جداگانه‌اى منشا ميگيرد . ولى در طول زمان ازدواج بين افراد دو قوم ايجاد همخونى نموده و چنان افراد را بهم درآميخته و خصوصيات را درهم مخلوط كرده است كه در بسيارى از خانواده‌ها و حتى در كل جمعيت قبايل ، اختصاصات فردى محو شده و كار

--> ( 1 ) - توضيح مترجم : لهجه بلوچى در بسيارى از موارد به فارسى قديم شباهت داشته و بيشتر كلمات آن و مخصوصا حروف در كلمات و اصوات در لغات ، خلوص و قدمت خود را حفظ كرده است . چند لغت براى نمونه : شپ بجاى شب - ذاماس بجاى داماد - پس بجاى پدر - مات بجاى مادر - شتن به جاى شدن و به معناى رفتن - كپتن به معناى افتادن - مروچ به‌جا و به معناى امروز - پگاه به معناى صبح - ديستن به معناى ديدن - ديم بمعنى چهره - مانتگ بجا و به معناى مانده - و گرى به معناى سمت - چم بجاى چشم - وارتن به‌معنا و به جاى خوردن - گوار به معنا و به جاى خواهر - نذانم به معناى ندانم - گشتن به‌معنا و به‌جاى گفتن - تيار به معناى سلامت و جور بودن - زاگ به معناى پسر و زاده - دهتگ به معناى دختر