هنرى پاتينجر ( مترجم : شاپور گودرزى )
45
مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى )
شد يعنى از 50 سال قبل ) اظهار تعجب و تحير نمود . قيافه تجار بائوبى نسبتا جالب و جاذب است . تمام افرادى را كه ما ديديم ، مردانى نيرومند و خوشهيكل بودند و چهرهاى مقبول داشتند . رفتارشان مؤدبانه و بىآلايش تر از ديگران بوده در اين فصل ( زمستان ) لباسشان عبارت بود از پيراهنى از پارچهاى رنگين و ابريشمى ، ارخالقى از پارچه گلدار يا قبائى كه با پنبه لائىدوزى شده بود . شلوارى از پارچه ابريشمى يا پنبه ، بسيار بلند و گشاد . طبقات مرفه و پولدار جورابهاى پشمى كوتاه و رنگارنگ مىپوشيدند . دستار آنان نسبتا بزرگ كه از پارچه ابريشمى يا لنگى ( Longee ) معمولى ساخته شده بود و در زير آن كلاهى كه تمام سر را مىپوشانيد ( عرقچين ) بر سر مىگذاشتند . وقتى از ساختمان بيرون مىرفتند پوستين يا جبه يا قبائى از پوست گوسفند بر روى تمام اين لباسها دربر مىكردند كه قسمت پشمينه آن در سمت داخل قرار ميگرفت و لباسى بود كه گرماى زايد الوصفى تأمين مىكرد . اضافه بر آن لنگى Longee بر روى دست داشتند كه گاهى آن را بر شانه حمايل مىكردند . در تابستان تمام لباسهاى گرم را دور ميكنند و پيراهنى ميپوشند از چلوار نازك و قبايى از پارچه گلدار نازك و بسيارى از آنان بجاى عمامه و دستار كلاهى لايهدار بر سر مىگذارند . در اوايل شب يكى از آشنايان افغانى مقدارى زردآلوى خشك ( برگه زردآلو ) بعنوان تحفه و سوغات برايمان آورد برگهها را به مدت سه چهار ساعت در آب سرد خيسانديم و بسيار مطبوع و عالى بود . زردآلو را به آسانى و سادگى خشك مىكنند براى اين كار هسته زردآلو را خارج كرده و ميوه را در آفتاب ميخشكانند . 12 - 13 - 14 فوريه . اولين روز ، سردترين روزى بود كه تابحال در كلات ديده شده بود . در پيش از ظهر واقعا مرهون اين سردى بيش از حد هوا بوديم زيرا كاهلان را از خروج از منزل منع كرده و كسى را ياراى آن نبود كه از شهر بديدن ما بيايد و فرصتى يافتيم تا چند نامهاى به بمبئى بنويسيم . يخبندان آنچنان شديد بود كه وقتى كه در قسمت