هنرى پاتينجر ( مترجم : شاپور گودرزى )
28
مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى )
در سند و از مردم مكران و بلوچستان جدا مىسازد . وقتى بلوچها صبحانه صرف كردند ، پيشنهاد حركت داديم ولى با نهايت تعجب و حيرت ، بهادر خان و برادر رحمت خان يا ملا بخاطر زحمت اضافى كه بايد براى ما بكشند و بعنوان حق العبور بيشتر درخواست اضافه وجه كردند و پيشرفت و عبور ما را نيز منوط به آن نمودند . ولى خيلى خلاصه بانها گفتيم جم با رحمت خان ترتيب اين كار را داده و خرج راه و عبور را بوى پرداخته است و اعلام كرديم اگر براى دريافت وجه بيشتر پايدارى و اصرار نمايند بايست به بلا برگرديم و آنگاه بجاى اينكه از اين راه بكلات برويم از طريق كج Kedge پايتخت ناحيه مجاور ، مكران به كلات خواهيم رفت . اين تهديد در آنها اثر كرد و پس از مشاجره شديدى در بين خودشان در مورد تقسيم و تعيين سهم هريك از آن 60 روپيه كه رحمت خان بجيب زده بود و سهمى كه هريك از آن دو مدعى ميخواستند ، بناچار حركت و مسافرت را شروع كرديم . تقريبا 16 ميل از روى تپههاى مجاور و يا از بستر رود پورعلى به سمت شمال پيش رفتيم . سرزمينى بود وحشى و عريان پوشيده از سنگ كه در بعضى از قطعات از جنگل انبوه گز ( Tamarisk ) و با بول ( Farnesian Mimosa و گياهان ديگر پوشيده بود . در اثناى حركت از رحمت خان و يارانش جدا شديم و در ساعت 3 بعد از ظهر درنگ كرديم تا او برسد . در همين وقت صاحب شترانى كه در بلا اجاره كرده بوديم درخواست كرد بده خودش كه در فاصله سه ميلى ما و در كوهستان مجاور قرار داشت برود و وفادارانه قول مىداد كه تا شب برگردد ، گرچه نتيجه عمل نشان داد كه چنين آدم خوشقولى نيست . امروز دريافتيم كه دو شتر بارى آهسته قدم برمىدارند و مزاحم و مانع سرعت حركت هستند و فكر ميكرديم عده بسيارى همراه رحمت خان حركت خواهند كرد و در نتيجه ممكنست نتوانيم در حضور جمع به كار نشانهبردارى و يادداشتنويسى بپردازيم و لذا تصميم گرفتيم پس از پيوستن رحمت خان ترتيبى دهيم كه باروبنه در حمايت يكى از نوكران هندى و بهمراه جمع بلوچها حركت كند و ما نيز با شتران سوارى سريعتر و جلوتر حركت نمائيم