هنرى پاتينجر ( مترجم : شاپور گودرزى )

مقدمه 23

مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى )

با خارجيان اروپائى نامهربان و ناسازگارند در حالى كه مردم دور از ساحل و در داخل آن مناطق دشمنى و عداوتى با اروپائيان ندارند . بنابراين ترتيب و تهيه مقدمات و تعيين بندرى كه بايد در آن پياده شده از آنجا كار خود را آغاز كنيم برايمان مهمترين و اساسى ترين مسأله بود و خوشبخت بوديم كه توانستيم يكى از اين نوع مسافرتها را بدون برخورد با اشكال و ايرادى با موفقيت انجام دهيم . تاجرى هندو ، بسيار محترم و ثروتمند بنام سوندرجى سيوجى ( Soonderjee Sewjee ) كه از سالهاى بسيار پيش پيمانكار تهيه اسب جهت سواره‌نظام حكومت استانهاى مدرس و بمبئى بود پيشنهاد كرد ( بعنوان مشاوره آن را بهترين وجه و روش شروع كار و پيشروى ما ميدانست ) تا ما را در لباس نمايندگان مختار خود با نامه‌ها و صورت حسابها و براتهائى معتبر جهت خريد اسب به كلات پايتخت بلوچستان روانه نمايد و معتقد بود از آن شهر ببعد ميتوانيم با كسب اطلاعات محلى بهترين راه را انتخاب كرده دنبال كنيم و مومن بود كه حتى در بدترين وضع يعنى هنگام فرار اجبارى ممكنست از راهى غير از راه ورودمان ، بسوى ساحل بازگرديم كه تازه در نتيجه فرار و عبور از آن راه هم بدون شك اين فرصت را مىيافتيم تا قسمت عمده‌اى از آن كشور و سرزمين را ببينيم . بنابراين براتها و حواله‌ها و نامه‌هاى ما آماده شد و مقرر گرديد گماشته‌اى هندو يا عامل و نماينده سوندرجى بنام پيتمبر داس ( Peetumberdass ) تا كلات همراه بيايد و بدين‌گونه هيأت آشكار ما در نقاب عمليات بازرگانى مستور گردد و ما را در سلك سوداگران اسب موجه‌تر بنماياند . كاپتن كريستى و من نيز دو مرد هندى انتخاب كرديم و آنانرا بوعده تحف و هداياى فراوان برازدارى متعهد نموديم . امانت و وفاى ايشان در طول مسافرت عالىترين سرمشق و بهترين نمونه رازدارى و فداكارى بود . همچنين مقدارى قابل ، پول طلاى ونيزى ( Venetians ) همراه برداشتيم و آنها را بعنوان ذخيره‌اى براى روز مبادا و مصرف در صورت احتياج مبرم در كمربندهائى كه در زير لباس و بدور كمر بسته