آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )

98

سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )

نمودند . منزل او و منزل سفير ايرانى را در خانهء قشنگى قرار دادند كه از دربار چندان دور نبود . جميع ظروف ميز آن‌ها مطلا بود و به اشكال مختلف برحسب رسم معموله مملكت . خلاصه سر آنتوان شش ماه در پراك اقامت كرد و در تمام اين مدت جز ضيافت و جشن و تشريفات دربار چيزى نديد و هر كجا كه مىخواست برود كالسكه‌اى از جانب امپراطور به او داده مىشد كه شش اسب داشت . شخص ايرانى هم همچنين ولى سر آنتوان رتبهء اول را داشت و طرف مرحمت مخصوص بود و همين امر مكرر اسباب نزاع و نفاق ميان آن دو نفر شده بود . زيرا كه سفير ايرانى شخص بسيار مغرور و جلال دوستى بود و مكرر از غرور و نخوتى كه داشت تحريك شده به واسطهء بعضى اظهارات و دسايس و حيل مخفيه انواع اسباب چينيها را مىكرد كه سر آنتوان را از نظر بيندازد . و همهء اين دسايس بالاخره واضح و هويدا گشته و چنان‌كه بعدها خواهيد ديد پادشاه همان سفير انتقام اين اعمال را از او كشيد و بر عزت سر آنتوان و خجلت آن شخص افزوده شد . خلاصه سر آنتوان با كمال عزت و احترام و با تشريفات كامله از امپراطور مرخصى گرفته از آن‌جا به نورمبرگ آمد . اهالى آن شهر پذيرايى بسيار خوبى از او نموده ، ظاهر ساختند كه تا چه اندازه احترام و عزت از او مىنمايند . و بعد از جشنهاى با تجمل و پيشكش‌هاى گرانبها تا چهار روز جميع مخارج او را متحمل شده و در وقت عزيمتش دو پيالهء طلا پيشكش دادند يكى به آنتوان و ديگرى به سفير ايرانى . اندرون پياله قشنگ‌تر از بيرونش بود زيرا كه طلاى خالص بود . از نورمبرگ بيرون آمده رسيد به شهر اگوستا در آن‌جا هم