آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )

93

سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )

مىآمدند ، و آواز خوانده و صورتهاى زياد و شمعها در دست داشتند . بعد از آنها غالب تجار شهر روانه بودند بعد از آنها اسب مخصوص آن روز پادشاه را با اسب پسرش مىكشيدند . زين و يراق اسب پادشاه خيلى باشكوه بود و سنگهاى گران‌بها بر روى آن قرار داده بودند . بعد خليفه اعظم با جميع خلفا و كشيشها به آواز بلند مىخواندند . و شكوه و عظمتى داشتند و صور زياد از جلو آنها مىبردند . بر روى اين صور نيز سنگهاى گران‌بها به الوان مختلف قرار داده بودند و اطراف آنها شمع‌هاى زياد زده بعد از همهء اينها پادشاه مىآمد و در دست چپ او وليعهد روانه بود . و از دست راستش كلاه او را حمل مىكردند . بعد از او ملكه مىآمد و دو نفر از خواتين مسنه از دو سمت او گرفته بودند . و به صورت ملكه و آن دو نفر خواتين سرخاب زياد ماليده بودند چنان‌كه رسم اين مملكت است . ملكه خيلى عظيم الجثه بود و چشمهاى فرو رفته داشت و پنجاه شصت نفر زنهاى خوشگل از عقب مىرفتند . در باب وجاهت آنها اطمينان تمام ندارم زيرا كه رنگهايى كه استعمال كرده و جزء رسوم مذهبى مىدانستند ممكن است كه مرا فريب مىداد . البسهء همه اينها مرواريددوزى بود . كلاه‌هاى سفيد بر سر گذارده بودند و بر روى آن نوارهاى مرواريددوزى نصب بود . ما هيچ زنى جز آنها نديديم كه اين‌طور كلاه به سر بگذارد . بعد از آنها سه كالسكهء بسيار عظيم بود به كالسكهء اول ده رأس اسب سفيد دوبدو بسته بودند و كالسكهء دوم هشت و كالسكهء سيم شش همهء اين كالسكه‌ها از هر حيثيت خيلى قيمتى و باشكوه بود . بعد از آنها جميع امنا و اعيان در كالسكه نشسته روانه بودند . بعد از آنها در صندوق بزرگى صورت