آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )

89

سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )

را پيش ما فرستاد كه با ما همراهى كرده و به مسكو ببرد . اين شخص سفير ايرانى را مقدم و معززتر بر سر آنتوان داشت زيرا كه او از جانب پادشاه ايران نزد امپراطور سفير بود و حال آنكه سر آنتوان شخص عابرى بود و برحسب ميل خود با سر آنتوان رفتار كرد و او كمال دلتنگى را از اين مطلب داشت تا اين‌كه به مسكو رسيديم . و در آنجا به قدرى كه مىتوانستند از ما پذيرايى خوب كردند و جمعى از مردمان شارب الخمر كه لباسهاى زردوزى پوشيده بودند از ما مهمان‌نوازى كردند . همين‌كه مجلس به انجام رسيد آن لباسها را درآورده به خزانه گذاشتند كه در مورد ديگر بپوشند و ماها تا ده روز محبوس صرف بوديم . در واقع نمىگذاردند كه احدى پيش ما بيايد يا ما پيش كسى برويم و ما مجبور شده تمنا كرديم كه بگذارند با تجار انگليسى آن‌جا رفت‌وآمد نموده و لوازم خود را بخريم زيرا كه لباسهاى شايسته نداشتيم كه به حضور امپراطور برسيم . بنابراين ايشيك‌آقاسىباشى آدمى پيش آن تجار فرستاده از آنها جويا شد كه آيا شما سر آنتوان را مىشناسيد و به او اعتبار مىكنيد يا خير ؟ آنها جواب دادند كه سر آنتوان از نجباى انگليس است و با بهترين خانواده‌هاى انگليس نسبت دارد و هرقدرى كه بخواهد پيش ما اعتبار دارد . پس از آن به اين تجار اجازه داده شد كه لوازمى را كه ما لازم داشته باشيم براى ما بفرستند . ولى به خود آنها اجازه داده نشد كه به حضور ما بيايند . روز دهم به ما حكم آمد كه به حضور امپراطور برسيم و قرار شد كه قبل از وقت كاغذى نوشته شأن و درجه هركدام از ماها در آن معلوم باشد . در اين كاغذ رتبهء سفير ايران برحسب ميل امپراطور بالاتر از