آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )
85
سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )
خداوند عالم . اما در باب حضرت عيسى بايد بگويم كه او را پيغمبر بزرگ مىدانم . بلكه بزرگترين پيغمبرها است كه به دنيا آمدهاند و به اين اعتقاد هستم كه اگر آدمى هست كه مىتواند معاصى مردم را معفو دارد اوست و بس زيرا كه خواندهام كه وقتى در اين دنيا معجزههاى بزرگ ظاهر كرده است و از زنى متولد شده است ولى خواندهام كه ملك خدا پيش آن زن آمده بر روى او نفسى دميده او حامله شد . نيز خواندهام كه چگونه يهوديها او را به خارج كشيدند . و به اين جهت است كه من از آن ملت اين قدر كراهت دارم و تا اين دقيقه يك نفر از آنها را نگذاشتهام كه در مملكت من سكنى گيرد . كشيش مات و متحير مانده بود و ما همگى از اين كلمات صحيحهء پادشاه متعجب شديم زيرا كه او عيسوى نبود ولى به سر آنتوان مىگفت كه از وقت آمدن شما به نزد من تقريبا عيسوى هستم . خلاصه بعد از دو هفتهء ديگر مراسلات پادشاه به جميع سلاطين عيسوى حاضر شد و پادشاه آنها را به سر آنتوان داد و ما از اصفهان عازم شديم . پادشاه تا دو روز راه از ما مشايعت نمود و با كمال حزن و اندوه از سر آنتوان مفارقت كرد و دست مستر رابرت شرلى را گرفته نگاه داشت و ما او را در ايران باقى گذارديم . پادشاه به سر آنتوان گفت كه من برادر شما را مانند فرزند خود عزيز خواهم داشت و تا من پادشاه هستم او هيچوقت هيچ حاجتى نخواهد داشت . بعد مهرى طلايى به سر آنتوان داده گفت برادر هرچه را كه تو مهر كنى اعم از اين بود كه به قدر سلطنت من ارزش داشته باشد ممضى خواهد بود . بعد از اين پادشاه سر آنتوان را سه چهار دفعه بوسيده و همچنين همهء ماها را بوسيده گفت كه اگر دوباره مراجعت كنيد همگى