آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )

70

سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )

دارد و دفعتا از مجلس بيرون آمده ، تنها مىرود و امر مىكند كه كسى از عقب او نرود . خلاصه از اين زن پرسيد كه چرا فرياد كردى زن جواب داد كه يكى از نوكرهاى شما دست‌اندازى به من كرد و يكى ديگر با او ايستاده و به داد من نمىرسيد . پادشاه پرسيد كه كجا هستند . زن جواب داد كه در دربار هستند . بعد پادشاه دست او را گرفت و به سمت درب عمارت رفت در اين اثنا دو نفر از در بيرون آمدند . همين‌كه زن آنها را ديد گفت اين يكى آنست كه به من دست اندازى كرد و آن ديگر شخصى است كه با او همراه بود . پادشاه صدا زد فورا جمعى از اركان و خدم و حشم دويده آمدند ولى سر آنتوان قبل از همه كس پيش شاه رسيد ، زيرا كه همگى ترسيده بودند كه مبادا اتفاقى روى داده باشد . وقتى همهء اينها جمع شدند پادشاه دفعهء ديگر از آن زن پرسيد كه جهت فرياد كردن تو چه بود ؟ زن تفصيل را تكرار نمود . پادشاه امر كرد كه دو انگشت آن شخص را كه ايستاده و به داد زن نرسيده بود ببرند . بعد او پاى پادشاه را بوسيده رفت . ولى در حق شخص ديگر جزاهاى سخت امر كرد . اول زبان و بعد مژگان چشم‌ها را بعد لبها و دماغ او را بريدند . بعد از اين پى پاهاى او را بريدند و بعد از همهء اين تفصيلات شاه به او نگاه كرده گفت : فلان فلان شده تو بايد براى ديگران سرمشق باشى ، آيا ديده شده است كه من بگذارم در مملكت من شخص به پول زنى را بفريبد . مگر خانهء مرا فاحشه‌خانه فرض كرده‌اى .