آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )
68
سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )
حالتى كه قريب دويست نفر خدم و حشم همراه داشت . وقتى نزديك شديم پادشاه به طرف سر آنتوان پيش آمده او را در آغوش گرفت و دو سه دفعه بوسيد و قسم خورد كه تا آمدن شما هر دقيقه براى من مانند سالى گذشت . آنشب را با پادشاه در خانهاى كه براى مسافرين ساختهاند شام خورديم . در اين مملكت چون سكنه كم است فاصلهبهفاصله بعضى خانههاى بزرگ ساختهاند كه آنها را خان مىنامند و تجار و مسافرين در آنجا منزل مىكنند . هم براى مسافر و هم براى مالهاى او مأكول و عليق به هم مىرسد . آن شب در وقت شام پادشاه التفاتهاى زياد نسبت به ما كرد تا وقتى كه يكى از نجبا كار خلافى كرده و اگرچه اهميتى نداشت ولى پادشاه متغير شد و ما مرخصى گرفته رفتيم كه استراحت كنيم . صبح روز بعد خيلى زود پادشاه از خواب برخاست و چون هنوز در غضب بود فرمود كه آن شخص مقصر را بياورند و با زنجير به تيرى ببندند و ده نفر از آدمهاى شاه او را به ضرب يكصد دانه به ، تنبيه نمايند و خود پادشاه به دست خود به اول را انداخت . بعد از اينكه هركدام يك دفعه انداختند . سر آنتوان پيش شاه رفت و وساطت كرد كه ببخشند . پادشاه تبسم نموده وساطت او را قبول كرد و امر نمود كه مقصر را باز كنند و او فورا پيش سر آنتوان آمده دست او را بوسيد . آن شب به قدر ده ميل راه رفته رسيديم به شهر بزرگى كه موسوم است به كاشان . در عرض راه شكار مىكرديم و هنگام شب به شهر رسيديم و اهالى شهر پذيرايى ملوكانهاى از ما نمودند . پادشاه در عمارت مخصوصهء خود منزل كرده بود ، ما هم در خانهء يكى از نجبا منزل