آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )
66
سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )
حكم كرد كه بدون ترس در آنجا بنشيند . سر آنتوان اطاعت كرد و پادشاه او را بوسيده گفت برادر فى الحقيقه تو شايسته اينجا هستى . بعد امر كرد كه صندلى ديگرى را براى مستر رابرت شرلى بياورند و چون آوردند او هم پهلوى برادر خود نشست . و پادشاه امر نمود كه همهء ماها دور صندلى سر آنتوان بر روى قالى چهار زانو بنشينيم . بعد با طبق و نقاره خوانچههاى ضيافت به ميان آمد كه بيست و چهار نفر از نجبا مىآوردند و وقتى طبالها و نقارهچىها رفتند ، اهل طرب به ميان آمدند . بيست نفر زن با لباسهاى فاخر مىخواندند و به صداى موزيك مىرقصيدند . و وقتى جشن به انتها رسيد پادشاه برخاست و دست سر آنتوان را گرفت و دست به دست همينطور در كوچههاى شهر مىگشتند و آن بيست نفر زن از جلو مىرفتند و آواز مىخواندند و مىرقصيدند . بعد از آنها اهل دربار مىرفتند و هركدام از آنها دست يكى از ماها را گرفته بود و در سر هر كوچه موزيك جديدى مشاهده مىكرديم . چراغهاى زياد از هر طرف كوچه هفت طبقه بالاى هم چيده بودند كه تماشاى بسيار خوبى فراهم آمده بود . خلاصه بدين قسم هشت شبانهروز مشغول جشن و ضيافت بوديم و آنچه اسباب شكوه براى آنها ممكن بود فراهم آورده بودند . بعد از روز دهم پادشاه دوازده شتر و سه دست چادر بسيار بزرگ با جميع اثاث البيت و لوازم آن و شانزده قاطر كه بر روى هريك چهار قالى بود هديه فرستاد و چهار تخته از اين قالىهاى ابريشم و زردوزى بود و شش تختهء ديگر از ابريشم خالص ، مابقى قاليهاى بسيار قشنگ پشمى