آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )

57

سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )

بعد از تاج‌گذارى وزيرى كه برادر او را به قتل رسانده پيش پادشاه آمده والىگرى را درخواست نمود . پادشاه وعده كرد و گفت فى الحقيقتا شايسته هستيد و او را والى كرده شخص اول سلطنت قرار داد . روز بعد چون پادشاه و وزرا در شورا نشسته بودند ، پادشاه پرسيد كه اگر شخصى ولىنعمتى داشته باشد كه او را از جان خود عزيزتر دارد ، با وصف اين او اسباب قتل آن ولىنعمت را فراهم بياورد جزاى او چيست ؟ رسم مملكت اين است كه وقتى پادشاه سؤالى مىنمايد هركس كه بعد از پادشاه عالىرتبه‌تر باشد او بايد جواب بدهد . بنابراين والى جديد كه حضور داشت بعد از تأمل زياد با كمال كراهت جواب داد كه چنين نوكرى شايستهء تنبيه است . آن‌وقت پادشاه از جاى خود برخاسته دفعتا شمشير خود را كشيد و گفت اى نمك به حرام شايسته و سزاى تو اين است و به دست خود سر او را بريده گفت تو كه چنين ولىنعمت با محبتى را به قتل رساندى البته براى من هم همان كار را خواهى كرد . پس جزاى تو اين است و فرمود كه جسد او را به صحرا بيندازند كه طعمهء طيور بشود و تفصيل مختصر تاج‌گذارى اين پادشاه اين بود كه ذكر شد .