آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )
22
سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )
ميان قراولان و مستحفظين آنها عبورومرور كنيم و اين امر التفاتى بزرگ بود . اهالى جزيره هم از ما پذيرايى خوبى كردند . بهخصوص خواتين متشخصه كه به كرات براى ما در باغات خود مهمانى و اسباب عيش و طرب فراهم آوردند . فى الواقع بىجهت نيست كه يونانىها معروف به عياش هستند . همينكه عصر مىشد و آنها از كارهاى خود دست مىكشيدند در كوچهها مرد و زن بناى رقص و عيش را مىگذاشتند . و به مسافت نيم ميل از شهر ، آن كليسايى كه سنتپل در آن وعظ مىنمود هنوز باقى است و تاكنون معروف است به كليساى سنتپل و نزد يونانىها نهايت طرف احترام است . از جزيرهء كاندى روانه شديم به جزيرهء قبرس كه محلى است خراب و اكنون در تحت تصرف دولت عثمانى است . در اينجا بيشتر از دو ساعت اقامت نكرديم و حاكم آنجا كه عثمانى است به كشتى ما آمد و شراب و ميوهجات همراه خود آورد و اظهار مهربانى كرد به طورى كه ما گمان كرديم كه همهء عثمانيها مثل او مردمان مهربانى هستند و حال آنكه خلاف آن به ثبوت رسيد . از قبرس رفتيم به طرابلس و در آنجا پياده شده از كشتى بيرون رفتيم زيرا كه كشتى را تا اينجا كرايه كرده بوديم . چون به بندر رسيديم به آن سفينهاى كه ما را از ونيز به جزيرهء زانت آورده بود برخورديم . اهل كشتى به مجرد اينكه ما را ديدند كاپيتان و صاحب كشتى فورا پيش حاكم رفته گفتند كه اين اشخاص دزد دريايى هستند و حاكم را تحريك كردند كه همهء ماها را به دار بكشد او هم قبول كرد چون يك نفر از يونانىهايى كه در آن كشتى خدمت مىكرد اين خبر را براى ما آورد . سر آنتوان ، آنجلو را كه راهنماى او بود پيش حاكم فرستاد كه