آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )

183

سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )

كوچكتر رابرت « 1 » نام داشت . آنتونى كه مأموريت داشت شاه عباس را برضد سلاطين عثمانى برانگيزد و بين ايران و انگلستان روابط تجارتى برقرار كند پس از معرفى همراهان خود به پادشاه ايران به عرض رساند كه او و همراهانش براى خدمتگزارى تحت اختيار شاه عباس قرار دارند . شاه عباس اين پيش‌آمد را به حسن قبول تلقى كرد و واردين را با مهربانى تمام پذيرفت ، به آنتونى عنوان « ميرزا » داد و هميشه او را به خطاب « ميرزا آنتونيو » مخاطب مىساخت . در اواسط همين سال 1007 كه در همان سال هم شاه عباس اصفهان را به پايتختى اختيار كرده بود موقعى كه پادشاه و ميرزا آنتونيو در پايتخت تازهء صفويه بودند سفيرى از جانب سلطان عثمانى به دربار شاه عباس آمد و توقعات بيجايى را كه سلطان از پادشاه ايران داشت تقرير كرد از جمله خواست كه شاه عباس معاهده‌اى را كه سابقا از راه ناچارى با عثمانى بسته و گرجستان و قسمتى از آذربايجان و كردستان را به آن دولت واگذاشته بود تجديد كند و خراسان را به اوزبكان واگذارد و بيست هزار خانوادهء كردى را كه از خاك عثمانى به كردستان ايران پناه جسته‌اند به محل اولى برگرداند و يكى از پسران خود را به‌عنوان گرو به استانبول بفرستد . شاه عباس بعد از شنيدن تقريرات ايلچى سلطان عثمانى كه محمد آقا نام داشت امر داد كه ريش او را بريدند و آن را به‌عنوان تحفه پيش سلطان به استانبول فرستاد .

--> ( 1 ) . Anthony and Robert Sherley